رشد اقتصادی زمانی معنا پیدا میکند که بتواند تداوم داشته باشد. ممکن است یک اقتصاد در یک دوره کوتاه به دلیل افزایش درآمدهای نفتی، رشد مصرف، افزایش واردات یا تحریک مقطعی تقاضا عدد رشد مثبتی ثبت کند، اما چنین رشدی الزاماً به معنای آغاز توسعه نیست. توسعه زمانی شکل میگیرد که رشد بر پایه سرمایهگذاری، […]
رشد اقتصادی زمانی معنا پیدا میکند که بتواند تداوم داشته باشد. ممکن است یک اقتصاد در یک دوره کوتاه به دلیل افزایش درآمدهای نفتی، رشد مصرف، افزایش واردات یا تحریک مقطعی تقاضا عدد رشد مثبتی ثبت کند، اما چنین رشدی الزاماً به معنای آغاز توسعه نیست. توسعه زمانی شکل میگیرد که رشد بر پایه سرمایهگذاری، بهرهوری، تولید پایدار و اعتماد فعالان اقتصادی به آینده بنا شده باشد. از این منظر، شاید مسئله اصلی اقتصاد ایران امروز تنها کمبود رشد نباشد؛ کمبود ثبات است.
ثبات در اقتصاد به معنای سکون نیست. ثبات یعنی فعال اقتصادی بتواند قواعد بازی را تا حدی پیشبینی کند. سرمایهگذار بداند سیاست ارزی در ماههای آینده دچار تغییر ناگهانی نخواهد شد. تولیدکننده بتواند درباره تأمین مواد اولیه، مالیات، بیمه، قیمتگذاری و صادرات برنامهریزی کند. صادرکننده بداند تعهدات ارزی و مقررات تجاری مدام تغییر نخواهد کرد. خانوار بتواند درباره خرید مسکن، آموزش، پسانداز یا سرمایهگذاری تصمیم بلندمدت بگیرد.
در نبود چنین ثباتی، رفتار اقتصاد تغییر میکند. سرمایهگذار به جای ورود به طرحهای بلندمدت، منابع خود را نقد نگه میدارد. تولیدکننده به جای توسعه ظرفیت، موجودی انبار و سرمایه در گردش را با احتیاط مدیریت میکند. بنگاهها استخدامهای جدید را به تعویق میاندازند و پروژههای توسعهای متوقف میشوند. در ظاهر ممکن است اقتصاد همچنان فعال باشد، اما در عمق خود از مسیر توسعه فاصله میگیرد.
سرمایهگذاری بیش از آنکه به وعده سود بالا وابسته باشد، به قابلیت پیشبینی نیاز دارد. فعال اقتصادی با ریسک قابل اندازهگیری کنار میآید، اما با تغییر مداوم قواعد بازی دشوار میتواند تصمیم بگیرد. ریسک بخشی طبیعی از فعالیت اقتصادی است، اما بیثباتی مقرراتی، ارزی و سیاستی، تصمیمگیری را به حدس و گمان تبدیل میکند. در چنین فضایی، عقل اقتصادی حکم میکند که بسیاری از تصمیمهای بزرگ به تعویق بیفتد.
یکی از هزینههای مهم بیثباتی، کوتاه شدن افق تصمیمگیری است. اقتصادی که باید برای پنج سال آینده برنامهریزی کند، به تصمیمهای چندماهه محدود میشود. سرمایهگذاری صنعتی، توسعه صادرات، تربیت نیروی انسانی، نوسازی تجهیزات و ایجاد برند، همگی نیازمند افق زمانی بلندتر هستند. وقتی بنگاه نمیداند مقررات، نرخها و سیاستها در آینده نزدیک چگونه تغییر خواهند کرد، نمیتواند با اطمینان برای آینده سرمایهگذاری کند.
به همین دلیل است که رشد بدون ثبات، اغلب ناپایدار و شکننده است. ممکن است در یک سال به دلیل افزایش درآمدهای ارزی یا بهبود موقت برخی متغیرها، رشد اقتصادی مثبت شود، اما اگر محیط تصمیمگیری همچنان غیرقابل پیشبینی باقی بماند، این رشد به سرمایهگذاری پایدار تبدیل نخواهد شد. اقتصاد برای جهش مقطعی شاید به منابع نیاز داشته باشد، اما برای توسعه به ثبات نیاز دارد.
ثبات همچنین بر هزینه تأمین مالی اثر مستقیم دارد. هرچه آینده مبهمتر باشد، سرمایهگذار بازده بالاتری مطالبه میکند، بانکها محتاطتر میشوند و تأمین مالی پروژهها دشوارتر میشود. نتیجه این وضعیت، افزایش هزینه سرمایه و کاهش تعداد طرحهایی است که از نظر اقتصادی توجیهپذیر باقی میمانند. در نهایت، بخشی از ظرفیت رشد آینده پیش از آنکه شکل بگیرد، از بین میرود.
بنابراین، اگر سیاستگذار به دنبال رشد پایدار است، نخستین گام باید کاهش بیثباتی در محیط اقتصاد باشد. ثبات در سیاست ارزی، ثبات در مقررات تجاری، ثبات در تصمیمات مالیاتی و بیمهای و ثبات در قواعد مرتبط با تولید و سرمایهگذاری، خود نوعی حمایت اقتصادی است. حمایت همیشه به معنای تزریق منابع نیست؛ گاهی مهمترین حمایت، قابل پیشبینی کردن آینده است.
اقتصاد ایران پیش از آنکه به وعده رشدهای بزرگ نیاز داشته باشد، به بازگشت آرامش در تصمیمگیری اقتصادی نیاز دارد. رشد زمانی ارزشمند است که بتواند ادامه پیدا کند، سرمایهگذاری ایجاد کند، اشتغال پایدار بسازد و رفاه خانوارها را افزایش دهد. بدون ثبات، رشد به عددی مقطعی در گزارشها تبدیل میشود؛ اما با ثبات، میتواند به مسیر توسعه بدل شود.
ثبات، گمشده بزرگ اقتصاد ایران است؛ همان بستری که بدون آن، هیچ برنامه رشد و توسعهای دوام نخواهد آورد.
ساسان باقرپناه









Wednesday, 8 July , 2026