ساسان باقرپناه در بحثهای اقتصادی، تورم معمولاً با اعداد و درصدها شناخته میشود. گزارشهای رسمی منتشر میشوند، نرخهای ماهانه و سالانه مورد بررسی قرار میگیرند و تحلیلها حول این محور شکل میگیرد که تورم در حال افزایش است یا کاهش. اما واقعیت این است که مهمترین آثار تورم را نمیتوان تنها در شاخص قیمتها مشاهده […]
ساسان باقرپناه
در بحثهای اقتصادی، تورم معمولاً با اعداد و درصدها شناخته میشود. گزارشهای رسمی منتشر میشوند، نرخهای ماهانه و سالانه مورد بررسی قرار میگیرند و تحلیلها حول این محور شکل میگیرد که تورم در حال افزایش است یا کاهش. اما واقعیت این است که مهمترین آثار تورم را نمیتوان تنها در شاخص قیمتها مشاهده کرد. تورم صرفاً پدیدهای نیست که قیمت کالاها و خدمات را افزایش دهد؛ بلکه نیرویی است که به تدریج رفتار اقتصادی جامعه را تغییر میدهد و اولویتهای خانوارها، بنگاهها و حتی دولتها را دگرگون میکند.
شاید به همین دلیل بتوان تورم مزمن را نه فقط یک مسئله اقتصادی، بلکه نوعی تراژدی توسعه دانست. تراژدی از آن جهت که آثار آن به تدریج و آرامآرام ظاهر میشود و گاه آنقدر طولانی میشود که جامعه به آن عادت میکند. اما عادت کردن به یک پدیده، به معنای بیاثر شدن آن نیست. برخی از خطرناکترین آسیبهای اقتصادی دقیقاً زمانی رخ میدهند که به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده باشند.
در اقتصادهای باثبات، مردم برای آینده برنامهریزی میکنند. خانوادهها برای خرید مسکن، تحصیل فرزندان و دوران بازنشستگی برنامه دارند. شرکتها برای چند سال آینده سرمایهگذاری میکنند، خطوط تولید جدید راهاندازی میکنند و به دنبال توسعه بازارهای خود هستند. سرمایهگذاران نیز با افقهای بلندمدت تصمیم میگیرند. در چنین اقتصادی، آینده قابل پیشبینی نیست، اما تا حدی قابل تصور است.
تورم مزمن دقیقاً همین قابلیت را هدف قرار میدهد.
وقتی ارزش پول به طور مداوم کاهش مییابد، افق تصمیمگیری نیز کوتاهتر میشود. خانوادهای که نگران هزینههای چند ماه آینده است، دشوارتر میتواند برای چند سال آینده برنامهریزی کند. بنگاهی که هر روز با افزایش هزینه مواد اولیه، دستمزد، حملونقل و تأمین مالی روبهرو است، به جای تمرکز بر توسعه، بخش بزرگی از انرژی خود را صرف حفظ وضع موجود میکند. در چنین شرایطی، اقتصاد به تدریج از منطق توسعه فاصله میگیرد و وارد منطق بقا میشود.
همین نقطه، آغاز تراژدی است.
اقتصاد زمانی رشد میکند که افراد و بنگاهها به آینده فکر کنند. سرمایهگذاری، نوآوری، آموزش، توسعه فناوری و کارآفرینی همگی تصمیماتی هستند که بر پایه امید به آینده شکل میگیرند. اما تورم مزمن آینده را کوچک میکند. هرچه نااطمینانی بیشتر شود، تصمیمات بلندمدت کمتر میشوند و اقتصاد بیش از پیش به مسائل کوتاهمدت وابسته میشود.
نتیجه این وضعیت تنها کاهش رفاه نیست. تورم به تدریج ساختار انگیزشی اقتصاد را نیز تغییر میدهد. در یک اقتصاد سالم، سودآوری عمدتاً از مسیر تولید، بهرهوری، نوآوری و خلق ارزش حاصل میشود. اما در اقتصادهای گرفتار تورم مزمن، حفظ ارزش داراییها گاهی به اندازه تولید و حتی در برخی موارد بیش از آن اهمیت پیدا میکند. بخش قابل توجهی از انرژی فعالان اقتصادی به جای توسعه فعالیتهای مولد، صرف محافظت از سرمایه در برابر کاهش ارزش پول میشود.
این مسئله آثار گستردهای بر رشد اقتصادی دارد. زمانی که منابع مالی به جای سرمایهگذاری بلندمدت به سمت فعالیتهای کوتاهمدت و تدافعی حرکت کنند، ظرفیت تولید اقتصاد به تدریج کاهش مییابد. اقتصاد هنوز فعالیت میکند، اما کمتر رشد میکند. بنگاهها هنوز کار میکنند، اما کمتر توسعه مییابند. مردم هنوز تلاش میکنند، اما بخش بزرگی از این تلاش صرف حفظ سطح زندگی گذشته میشود، نه بهبود آن.
یکی دیگر از پیامدهای مهم تورم، فرسایش طبقه متوسط است. در بسیاری از کشورها، طبقه متوسط موتور اصلی مصرف، سرمایهگذاری، آموزش و توسعه اقتصادی محسوب میشود. اما تورم مزمن به تدریج قدرت برنامهریزی و انباشت سرمایه را از این طبقه میگیرد. خانوادههایی که روزگاری به فکر خرید خانه، سرمایهگذاری یا ارتقای سطح زندگی خود بودند، ناچار میشوند بخش عمده درآمد خود را صرف تأمین نیازهای روزمره کنند. این روند نه تنها رفاه خانوارها را کاهش میدهد، بلکه بر پویایی اقتصادی جامعه نیز اثر منفی میگذارد.
از سوی دیگر، تورم مزمن رابطه مردم با آینده را تغییر میدهد. اقتصاددانان بارها تأکید کردهاند که اعتماد یکی از مهمترین داراییهای هر اقتصاد است. اعتماد به ثبات نسبی، اعتماد به ارزش پول و اعتماد به امکان برنامهریزی. تورم بلندمدت این سرمایه را به تدریج فرسوده میکند. زمانی که هیچکس نتواند با اطمینان درباره ارزش واقعی درآمد یا پسانداز خود در آینده صحبت کند، تصمیمگیری اقتصادی دشوارتر میشود و هزینه فعالیتهای اقتصادی افزایش مییابد.
در چنین شرایطی، مبارزه با تورم صرفاً یک هدف آماری نیست. هدف اصلی باید بازگرداندن قابلیت برنامهریزی به اقتصاد باشد. جامعهای که نتواند برای آینده برنامهریزی کند، به سختی میتواند مسیر توسعه را طی کند. کنترل تورم تنها به معنای کاهش سرعت رشد قیمت ها نیست؛ بلکه به معنای بازسازی افق تصمیمگیری، افزایش اعتماد و فراهم کردن زمینهای است که در آن خانوارها و بنگاهها بتوانند دوباره به آینده فکر کنند.
تجربه کشورهای مختلف نشان میدهد که توسعه پایدار در محیط تورمی شکل نمیگیرد. رشد اقتصادی، سرمایهگذاری و افزایش بهرهوری نیازمند ثبات نسبی هستند. به همین دلیل، کنترل تورم تنها یک سیاست پولی یا مالی نیست؛ بلکه بخشی از استراتژی توسعه هر کشور محسوب میشود.
شاید بزرگترین تراژدی تورم این نباشد که قیمتها را افزایش میدهد. تراژدی واقعی آن است که جامعه را به تدریج از توسعه دور میکند. مردم را از برنامهریزی به روزمرگی، بنگاهها را از سرمایهگذاری به بقا و اقتصاد را از آیندهنگری به مدیریت دائمی بحران سوق میدهد.
و اقتصادی که بیش از حد درگیر بقا شود، دیر یا زود توان حرکت به سوی توسعه را از دست خواهد داد.









Wednesday, 8 July , 2026