ساسان باقرپناه در اقتصاد، گاهی یک متغیر آنقدر اهمیت پیدا میکند که سایر مسائل را تحتالشعاع قرار میدهد. دورههایی وجود دارد که دغدغه اصلی سیاستگذار رشد اقتصادی است، دورههایی که کنترل تورم در اولویت قرار میگیرد و زمانهایی که تمرکز بر سرمایهگذاری، تجارت یا اشتغال قرار میگیرد. اما در برخی مقاطع، همه این اهداف به […]
ساسان باقرپناه
در اقتصاد، گاهی یک متغیر آنقدر اهمیت پیدا میکند که سایر مسائل را تحتالشعاع قرار میدهد. دورههایی وجود دارد که دغدغه اصلی سیاستگذار رشد اقتصادی است، دورههایی که کنترل تورم در اولویت قرار میگیرد و زمانهایی که تمرکز بر سرمایهگذاری، تجارت یا اشتغال قرار میگیرد. اما در برخی مقاطع، همه این اهداف به یک نقطه مشترک میرسند؛ معیشت مردم.امروز اقتصاد ایران در چنین نقطهای قرار دارد.
سالهاست که خانوارهای ایرانی با تورم مزمن، افزایش هزینههای زندگی و کاهش مستمر قدرت خرید مواجه هستند. در این مدت، جامعه با وجود همه دشواریها تلاش کرده است خود را با شرایط جدید تطبیق دهد. الگوی مصرف تغییر کرده، بسیاری از هزینههای غیرضروری حذف شده، بخشی از تقاضاهای خانوارها به تعویق افتاده و سطح انتظارات اقتصادی نیز تعدیل شده است. اما واقعیت آن است که هیچ جامعهای نمیتواند برای مدت طولانی تنها بر پایه سازگاری با فشارها حرکت کند.
اقتصاددانان از مفهومی به نام «تابآوری اجتماعی» یاد میکنند؛ توانایی جامعه برای تحمل شوکها و بازگشت به شرایط عادی. اما تابآوری یک منبع نامحدود نیست. همانگونه که منابع مالی، منابع انرژی یا منابع طبیعی محدود هستند، ظرفیت تحمل اقتصادی خانوارها نیز محدود است. هنگامی که فشارها برای مدت طولانی ادامه پیدا میکنند، مسئله دیگر صرفاً کاهش رفاه نیست؛ بلکه فرسایش تدریجی سرمایه اجتماعی، کاهش امید به آینده و تضعیف انگیزه فعالیت اقتصادی نیز آغاز میشود.
بخش مهمی از مباحث اقتصادی سالهای اخیر حول محور شاخصهای کلان شکل گرفته است؛ رشد اقتصادی چند درصد بوده، تورم چه نرخی را تجربه کرده، صادرات چه وضعیتی داشته یا درآمدهای دولت چگونه تغییر کرده است. این شاخصها بدون تردید اهمیت دارند، اما در نهایت یک سؤال اساسی باقی میماند: آیا مردم آثار این تغییرات را در زندگی روزمره خود احساس میکنند؟
در علم اقتصاد، موفقیت سیاستگذاری تنها زمانی معنا پیدا میکند که به بهبود رفاه عمومی منجر شود. رشد اقتصادی زمانی ارزشمند است که به اشتغال بیشتر، درآمد پایدارتر و قدرت خرید بالاتر منتهی شود. کنترل تورم زمانی موفق تلقی میشود که خانوارها بتوانند با اطمینان بیشتری برای آینده برنامهریزی کنند. سرمایهگذاری زمانی اهمیت دارد که نتیجه آن در کیفیت زندگی مردم قابل مشاهده باشد.
امروز مهمترین دغدغه بسیاری از خانوارها نه بازار سرمایه است، نه تراز تجاری و نه حتی نرخ رشد اقتصادی. دغدغه اصلی، هزینههای روزمره زندگی است. هزینه مسکن، خوراک، درمان، آموزش و حملونقل بخش فزایندهای از درآمد خانوارها را به خود اختصاص داده است. در چنین شرایطی، حتی تغییرات کوچک در قیمتها میتواند اثر قابل توجهی بر کیفیت زندگی مردم داشته باشد.
از سوی دیگر، فشار معیشتی تنها یک مسئله خانوادگی نیست. آثار آن به تدریج به کل اقتصاد منتقل میشود. خانواری که قدرت خرید خود را از دست میدهد، مصرف کمتری خواهد داشت. کاهش مصرف به معنای کاهش تقاضا برای کالاها و خدمات است. کاهش تقاضا بر درآمد بنگاهها اثر میگذارد و در نهایت میتواند به کاهش سرمایهگذاری و اشتغال منجر شود. به همین دلیل، معیشت تنها یک موضوع اجتماعی نیست؛ بلکه یکی از مهمترین متغیرهای اقتصادی نیز محسوب میشود.
در چنین شرایطی، شاید مهمترین وظیفه سیاستگذاری اقتصادی، سادهتر کردن زندگی مردم باشد. این هدف الزاماً به معنای توزیع منابع مالی یا اجرای سیاستهای پرهزینه نیست. گاهی اثرگذارترین سیاستها، آنهایی هستند که هزینههای غیرضروری را از دوش مردم و کسبوکارها برمیدارند. کاهش پیچیدگیهای اداری، افزایش کارایی خدمات عمومی، اصلاح رویههای ناکارآمد، بهبود محیط کسبوکار و تمرکز بر بهرهوری هزینههای دولت میتواند آثار پایدارتری نسبت به بسیاری از سیاستهای کوتاهمدت داشته باشد.
همچنین لازم است در تخصیص منابع عمومی نیز بازنگری جدی صورت گیرد. در اقتصادی که خانوارها و بنگاهها با محدودیت منابع مواجه هستند، طبیعی است که جامعه انتظار داشته باشد دولت نیز اولویتبندی دقیقتری در هزینههای خود داشته باشد. افزایش بهرهوری هزینههای عمومی، حذف هزینههای کمبازده و تمرکز بر مسائل اصلی اقتصاد، نه تنها یک ضرورت مالی، بلکه یک ضرورت اجتماعی نیز محسوب میشود.
اقتصاد ایران در سالهای گذشته بارها نشان داده است که جامعه و فعالان اقتصادی از ظرفیت بالایی برای تحمل شرایط دشوار برخوردارند. اما سیاستگذاری اقتصادی نمیتواند برای همیشه بر این ظرفیت تکیه کند. هیچ کشوری تنها با اتکا به صبوری مردم به توسعه پایدار نرسیده است. صبوری اجتماعی زمانی به سرمایهای ارزشمند تبدیل میشود که با اصلاحات اقتصادی، بهبود حکمرانی و ارتقای رفاه عمومی همراه باشد.
شاید به همین دلیل بتوان گفت مهمترین میدان اقتصاد ایران امروز نه بازار ارز است، نه بازار سرمایه و نه حتی ترازهای بودجهای. مهمترین میدان اقتصاد ایران، معیشت مردم است. هر سیاستی که بتواند زندگی روزمره مردم را قابل پیشبینیتر، کمهزینهتر و با ثباتتر کند، در عمل به تقویت بنیانهای اقتصاد کشور کمک خواهد کرد.
در نهایت، اقتصاد زمانی موفق است که مردم احساس کنند ثمره تلاش، صبوری و همراهی آنها در زندگی روزمرهشان قابل مشاهده است. زیرا در پایان هر تحلیل اقتصادی، هر شاخص و هر نمودار، این مردم هستند که معیار نهایی موفقیت یا شکست سیاستهای اقتصادی را تعیین میکنند.









Wednesday, 8 July , 2026