علیرضا محمودی فرد – پسادکترای حرفه‌ای آینده‌پژوهی، پژوهشگر و مدرس دانشگاه‌ها تصور کنید دارویی وجود دارد که می‌تواند یک بیماری مهلک را درمان کند، اما قیمتش آن‌قدر بالاست که فقط ثروتمندترین بیماران از پسِ هزینه‌اش برمی‌آیند؛ از یک سو، شرکت سازنده می‌گوید: «اگر این قیمت نباشد، اصلاً دارویی ساخته نمی‌شد؛ میلیاردها دلار هزینه‌ی تحقیق و […]

علیرضا محمودی فرد – پسادکترای حرفه‌ای آینده‌پژوهی، پژوهشگر و مدرس دانشگاه‌ها

تصور کنید دارویی وجود دارد که می‌تواند یک بیماری مهلک را درمان کند، اما قیمتش آن‌قدر بالاست که فقط ثروتمندترین بیماران از پسِ هزینه‌اش برمی‌آیند؛ از یک سو، شرکت سازنده می‌گوید: «اگر این قیمت نباشد، اصلاً دارویی ساخته نمی‌شد؛ میلیاردها دلار هزینه‌ی تحقیق و توسعه را چه کسی پس می‌دهد؟» از سوی دیگر، بیماری که حکم اعدامش را در جیب دارد فریاد می‌زند: «حق حیات، نباید به حراج گذاشته شود.» این تقابل جانکاه، قلبِ شکست بازار در صنعت داروست: جایی که انگیزه‌ی نوآوری و دسترسی عادلانه، در دو سوی یک پرتگاه ایستاده‌اند.
دوراهی تراژیک: حق ثبت اختراع، قهرمان یا تبهکار؟
نظام حق ثبت اختراع (Patent)، ستون فقرات صنعت داروی مدرن است؛ منطقش ساده و قدرتمند است: شرکت‌ها میلیاردها دلار و دهه‌ها زمان صرف می‌کنند تا یک مولکول جدید کشف کنند، هزاران ترکیب را بیازمایند و از سد کارآزمایی‌های بالینیِ سختگیرانه عبور کنند. بدون انحصار موقت (معمولاً ۲۰ ساله) که حق ثبت اختراع اعطا می‌کند، هیچ سرمایه‌گذاری حاضر به پذیرش این ریسک عظیم نیست. چرا؟ چون هزینه‌ی نهایی تولید یک قرص، اغلب بسیار پایین است (گاهی چند سنت)؛ اگر رقابت آزاد بود، قیمت تا نزدیکی هزینه‌ی نهایی سقوط می‌کرد و شرکت سازنده هرگز نمی‌توانست هزینه‌های تحقیق و توسعه را بازگرداند؛ انحصار، موتور نوآوری دارویی است؛ بدون آن، آزمایشگاه‌ها خاموش می‌شوند.
اما این روی سکه است؛ روی دیگر، انحصار به شرکت اجازه می‌دهد قیمت را بسیار بالاتر از هزینه‌ی نهایی تولید تعیین کند؛ نتیجه، دارویی است که هست، اما دسترسی به آن نیست؛ بیماران فقیر در کشورهای در حال توسعه و حتی بیمه‌شدگان در کشورهای ثروتمند، زیر بار هزینه‌های کمرشکن دارو له می‌شوند. شکست بازار اینجاست: نظام حق ثبت اختراع، هم نوآوری را تشویق می‌کند (که خوب است)، هم دسترسی را محدود می‌کند (که فاجعه است) و بدتر از آن، این انگیزه، پژوهش‌ها را به‌سمت بیماری‌های «پرسود» (مانند سرطان در کشورهای ثروتمند) منحرف می‌کند، نه بیماری‌های «پرکشنده» در مناطق فقیر (مانند مالاریا). بازار، به بیماری‌های فقرا بی‌اعتناست، چون فقرا توان پرداخت ندارند.
فراتر از پتنت: سه مدل جایگزین
آیا می‌شود چرخ‌های طراحی کرد که هم نوآوری پاداش بگیرد، هم دارو به قیمت تمام‌شده در دسترس همه باشد؟ اقتصاددانان، سه مدل جایگزین پیشنهاد کرده‌اند که می‌توانند این معمای به‌ظاهر لاینحل را بگشایند.
۱. صندوق‌های جایزه (Prize Funds): پرداخت برای نتیجه، نه برای قرص
در این مدل، دولت‌ها یا نهادهای بین‌المللی، صندوق‌های عظیمی تشکیل می‌دهند و برای «کشف یک درمان مؤثر» جایزه‌ی نقدی کلان تعیین می‌کنند. شرکتی که به هدف برسد، جایزه را دریافت می‌کند، اما در ازای آن، حق ثبت اختراع را به مالکیت عمومی واگذار می‌نماید یا موافقت می‌کند دارو با قیمت تمام‌شده فروخته شود.
مزیت این مدل چشمگیر است: نوآوری پاداش می‌گیرد (حتی سخاوتمندانه‌تر)، اما قیمت انحصاری از میان می‌رود. دارو بلافاصله پس از کشف، در دسترس همگان قرار می‌گیرد. همچنین، می‌توان اندازه‌ی جایزه را بر اساس «تأثیر درمانی» (مثلاً تعداد سال‌های زندگی باکیفیت که دارو به بشریت می‌افزاید) تنظیم کرد. این یعنی انگیزه‌ها به‌سمت داروهای واقعاً مهم هدایت می‌شود، نه صرفاً داروهای پرسود.
البته چالش‌ها کم نیستند: چه کسی اندازه‌ی جایزه را تعیین می‌کند؟ اگر جایزه خیلی کم باشد، شرکتی اقدام نمی‌کند؛ اگر خیلی زیاد باشد، بار مالی بر دوش دولت‌ها سنگینی می‌کند و خطر فساد در تخصیص جایزه‌های عظیم نیز وجود دارد.
۲. خرید تضمینی پیش‌خرید (Advanced Market Commitments): بازار مصنوعی برای بیماری‌های فراموش‌شده
در این مدل، دولت‌ها یا اهداکنندگان (مانند بنیاد بیل و ملیندا گیتس) متعهد می‌شوند که اگر واکسن یا دارویی برای یک بیماری خاص (مثلاً مالاریا) ساخته شود، حجم مشخصی از آن را با قیمتی تضمین‌شده خریداری کنند؛ این تعهد، «بازار مصنوعی» ایجاد می‌کند که ریسک سرمایه‌گذاری در بیماری‌های کم‌درآمد را کاهش می‌دهد. نمونه‌ی موفق این مدل، توسعه‌ی واکسن پنوموکوک برای کودکان در کشورهای فقیر بود که جان میلیون‌ها نفر را نجات داد.
۳. تأمین مالی عمومی تحقیق و جداسازی از تولید
در این مدل، پژوهش‌های پایه‌ای و حتی مراحل اولیه‌ی کشف دارو، کاملاً توسط دولت یا دانشگاه‌ها تأمین مالی می‌شود و نتایج در مالکیت عمومی باقی می‌ماند؛ سپس، شرکت‌های خصوصی برای تولید و توزیع با یکدیگر رقابت می‌کنند (مانند صنعت داروهای ژنریک). این مدل، انحصار ناشی از پتنت را از ریشه حذف می‌کند، اما نیازمند سرمایه‌گذاری عمومی عظیم و مدیریت کارآمد دولتی است که در بسیاری از کشورها، از جمله ایران، با موانع بروکراتیک روبه‌روست.
کدام راه برای ایران؟
برای ایران، که هم از تحریم و محدودیت دسترسی به دارو رنج می‌برد و هم با بحران بودجه‌ی سلامت مواجه است، ترکیبی از این مدل‌ها می‌تواند راهگشا باشد. نخست، برای داروهای راهبردی و حیاتی، می‌توان از مدل «صندوق جایزه» با مشارکت دولت و بخش خصوصی استفاده کرد. دوم، همکاری با نهادهای بین‌المللی برای خرید تضمینی داروهای خاص می‌تواند ریسک را کاهش دهد. سوم، تقویت پژوهش‌های پایه‌ای در دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی دولتی، همراه با واگذاری تولید به بخش خصوصی رقابتی، می‌تواند الگویی بومی و مؤثر باشد.
پرسش آخر را با هم مرور کنیم: آیا اخلاق اجازه می‌دهد درمان یک کودک، پشت دیوار شیشه‌ایِ قیمت بماند؟ پاسخ علم اقتصاد، نه یک «بله» یا «خیر» ساده، که یک دعوت به بازاندیشی در سازوکارهای انگیزشی است. ما می‌توانیم هم‌زمان، هم موتور نوآوری را روشن نگه داریم و هم دروازه‌های دسترسی را بگشاییم؛ اما این کار، نیازمند شجاعت در ترک عادت‌های کهنه و آزمایش مدل‌های نو است. شاید روزی، نظام پاداشِ دارو، نه بر مبنای «چند قرص فروختی»، که بر اساس «چند زندگی نجات دادی» طراحی شود؛ آن روز، بازار دارو، از شکستی تراژیک به پیروزی‌ای اخلاقی بدل خواهد شد.

برچسب:
علیرضا محمودی فرد، شکست بازار، صنعت دارو، حق ثبت اختراع، قیمت‌گذاری انحصاری، تحقیق و توسعه، صندوق‌های جایزه، خرید تضمینی پیش‌خرید، دسترسی به دارو، هزینه‌ی نهایی تولید، نوآوری دارویی، بیماری‌های فراموش‌شده، تأمین مالی عمومی، انحصار موقت، کارآزمایی بالینی، داروهای ژنریک، مالکیت فکری، عدالت در سلامت، انگیزه‌های اقتصادی، مدل‌های جایگزین، سیاست‌گذاری دارو