این روزها هر تصمیم اقتصادی را باید نه فقط از روی جدول‌ها و محاسبات بودجه‌ای، بلکه از زاویه توان واقعی مردم دید. جامعه‌ای که چند سال پیاپی با افزایش هزینه‌های زندگی، کاهش قدرت خرید، فشار اجاره، دشواری اشتغال و نااطمینانی اقتصادی روبه‌رو بوده، دیگر همان جامعه‌ای نیست که بتوان هر اصلاح قیمتی را صرفاً با […]

این روزها هر تصمیم اقتصادی را باید نه فقط از روی جدول‌ها و محاسبات بودجه‌ای، بلکه از زاویه توان واقعی مردم دید. جامعه‌ای که چند سال پیاپی با افزایش هزینه‌های زندگی، کاهش قدرت خرید، فشار اجاره، دشواری اشتغال و نااطمینانی اقتصادی روبه‌رو بوده، دیگر همان جامعه‌ای نیست که بتوان هر اصلاح قیمتی را صرفاً با منطق فنی توضیح داد و انتظار داشت آثار آن در همان بخش باقی بماند.

موضوع بنزین یکی از همین تصمیم‌هاست.

طبق اعلام‌های رسمی، در تغییر جدید قرار است نرخ‌های سهمیه‌ای اصلی فعلاً حفظ شوند و افزایش از ۱۷ شهریور متوجه نرخ سوم و استفاده از کارت جایگاه باشد. مسئولان همچنین اعلام کرده‌اند که بخش عمده مصرف خانوارها در محدوده سهمیه‌های موجود قرار می‌گیرد. بنابراین درست نیست تصور کنیم از فردا هزینه سوخت همه مردم به یک اندازه افزایش پیدا می‌کند.

اما مسئله اقتصاد فقط اثر مستقیم یک تصمیم نیست؛ اثر دوم و سوم آن هم اهمیت دارد.

بنزین در زندگی روزمره فقط سوخت خودرو شخصی نیست. بخشی از هزینه جابه‌جایی، خدمات شهری، مشاغل سیار، تاکسی‌های اینترنتی، پیک‌ها، فروشندگان، نیروهای خدماتی و هزاران فعالیت خرد به هزینه رفت‌وآمد وابسته است. حتی اگر افزایش جدید مستقیماً همه مصرف‌کنندگان را درگیر نکند، مهم است بدانیم در اقتصادی که انتظارات تورمی از قبل بالاست، هر تغییر در قیمت یک کالای حساس چگونه در رفتار بازار منعکس خواهد شد.

تجربه روزمره مردم هم همین نگرانی را توضیح می‌دهد. وقتی یک هزینه بالا می‌رود، بسیاری از قیمت‌ها لزوماً به همان اندازه بالا نمی‌روند، اما فعال اقتصادی شروع به محاسبه دوباره می‌کند. راننده هزینه روزانه‌اش را می‌سنجد، واحد خدماتی هزینه رفت‌وآمد کارکنانش را می‌بیند، فروشنده هزینه توزیع را در نظر می‌گیرد و خانوار دوباره بودجه ماهانه خود را مرور می‌کند.

مسئله اینجاست که جای زیادی برای این محاسبات باقی نمانده است.

برای بخشی از خانوارها دیگر سؤال این نیست که کدام هزینه را کاهش دهند؛ سؤال این است که کدام هزینه ضروری را حذف کنند.

خوراک، اجاره، درمان، آموزش، حمل‌ونقل و هزینه‌های عادی زندگی را نمی‌توان تا بی‌نهایت کوچک کرد. وقتی درآمد به اندازه هزینه‌ها حرکت نمی‌کند، هر افزایش جدید—حتی اگر در ظاهر محدود باشد—برای خانواری که حاشیه مالی بسیار اندکی دارد می‌تواند مهم باشد.

این همان چیزی است که در طراحی اصلاحات اقتصادی نباید نادیده گرفته شود: توان تحمل مردم محدود است.

اصلاح قیمت انرژی ممکن است از منظر مصرف، بودجه، قاچاق یا مدیریت منابع استدلال‌های اقتصادی داشته باشد. حتی درباره ضرورت اصلاح تدریجی قیمت بنزین می‌توان بحث کارشناسی جدی کرد. مسئله این نیست که هر قیمتی برای همیشه ثابت بماند. مسئله زمان، ترتیب و پشتوانه اصلاح است.

اگر قرار است هزینه‌ای افزایش پیدا کند، باید هم‌زمان پرسید درآمد مردم چه شده است؟ حمل‌ونقل عمومی چه ظرفیتی دارد؟ شغل جایگزین چیست؟ بنگاه کوچک چگونه این هزینه را جذب می‌کند؟ راننده‌ای که با خودروی شخصی درآمد روزانه ایجاد می‌کند چه حاشیه‌ای برای تحمل هزینه جدید دارد؟

تاکسی اینترنتی برای همه یک فعالیت جانبی نیست. برای بخشی از جامعه، همین خودرو آخرین ابزار درآمدزایی است. فردی که شاید شغل ثابت مناسبی پیدا نکرده، با چند ساعت رانندگی بخشی از هزینه خانواده را تأمین می‌کند. اگر مجموع هزینه سوخت، استهلاک خودرو، تعمیرات، بیمه و سایر مخارج آن‌قدر بالا برود که درآمد خالص این فعالیت کاهش جدی پیدا کند، یک دریچه دیگر درآمدی برای خانوار ضعیف می‌شود.

طبق اعلام رسمی، برای تاکسی‌های اینترنتی نیز سیاست‌هایی از جمله حرکت به سمت دوگانه‌سوز کردن ناوگان مطرح شده است. اما تا زمانی که چنین حمایت‌هایی در عمل گسترده و در دسترس شوند، باید مراقب فاصله میان تصمیم و واقعیت زندگی مردم بود.

موضوع فقط جیب مردم هم نیست.

فشار اقتصادی طولانی‌مدت رفتار و روحیه جامعه را تغییر می‌دهد. وقتی خانواده دائماً درگیر اجاره ماه بعد، هزینه مدرسه، خرید روزانه و حفظ شغل است، نااطمینانی اقتصادی فقط در حساب بانکی باقی نمی‌ماند. اضطراب درباره آینده وارد زندگی خانوادگی، محیط کار و تصمیم‌های شخصی می‌شود.

مدیر بنگاه نیز از همین جامعه است. کارمند، راننده، فروشنده و کارگر هم همین‌طور.

مدیری که هر ماه نگران حقوق کارکنان است و هم‌زمان باید با افزایش هزینه‌ها، مالیات، بیمه، وصول مطالبات و بازار ضعیف مقابله کند، ظرفیت نامحدود ندارد. خانواری که چند سال متوالی استاندارد زندگی خود را پایین آورده نیز ظرفیت نامحدود ندارد.

اینجاست که سیاست اقتصادی باید چیزی فراتر از محاسبه درآمد و هزینه دولت باشد.

گاهی یک تصمیم از نظر حسابداری درست به نظر می‌رسد اما اگر در زمان نامناسب اجرا شود، هزینه اجتماعی و اقتصادی آن از منفعتش بیشتر می‌شود. اصلاح اقتصادی بدون در نظر گرفتن نقطه تحمل جامعه، ممکن است به جای اصلاح یک عدم تعادل، عدم تعادل دیگری ایجاد کند.

امیدواریم برای تصمیماتی از این جنس فقط «قیمت جدید» طراحی نشده باشد؛ بلکه برای آثار بعدی آن نیز برنامه وجود داشته باشد.

برای حمل‌ونقل، برای مشاغل خرد، برای رانندگان، برای بنگاه‌هایی که هزینه‌هایشان بالا می‌رود و مهم‌تر از همه برای خانواری که دیگر جای زیادی برای عقب‌نشینی ندارد.

جامعه با عددهای اقتصادی زندگی نمی‌کند؛ با قدرت خرید واقعی زندگی می‌کند.

وقتی سفره کوچک شده، جیب خالی‌تر شده و بسیاری از مردم از نظر اقتصادی و روانی تحت فشارند، اصلاحات ضروری نیز باید با حساسیت بیشتری انجام شوند.

سؤال این نیست که بنزین باید برای همیشه ارزان بماند یا نه.

سؤال مهم‌تر این است:

در اقتصادی که مردم و کسب‌وکارها همین حالا هم زیر فشارند، هر تصمیم تازه چه بار دیگری بر دوش آنها می‌گذارد و چه برنامه‌ای برای جبران آن وجود دارد؟

اگر برای این سؤال پاسخ روشنی نداشته باشیم، نباید فقط منتظر تأثیر قیمت بنزین در جایگاه باشیم؛ باید منتظر اثر آن در هزینه خدمات، رفتار بازار، درآمد مشاغل خرد و در نهایت زندگی خانوارها نیز بود.

ساسان باقرپناه