فرضعلی سالاری کنشگر برنامهریزی و توسعه منطقهای بررسی ابعاد راهبردی تهاجم ترکیبی به قطب صنعتی جنوب؛ وقتی «فرآیند زندگی» هدف قرار میگیرد. واقعه ۹ اسفندماه ۱۴۰۴ در شهر لامرد، فراتر از یک رخداد امنیتیِ ایزوله، نشاندهنده گذارِ تهدیدات به سطحی نو و پیچیده است. آنچه در این حادثه رخ داد، نه یک عملیات نظامیِ کلاسیک […]
فرضعلی سالاری
کنشگر برنامهریزی و توسعه منطقهای
بررسی ابعاد راهبردی تهاجم ترکیبی به قطب صنعتی جنوب؛ وقتی «فرآیند زندگی» هدف قرار میگیرد.
واقعه ۹ اسفندماه ۱۴۰۴ در شهر لامرد، فراتر از یک رخداد امنیتیِ ایزوله، نشاندهنده گذارِ تهدیدات به سطحی نو و پیچیده است. آنچه در این حادثه رخ داد، نه یک عملیات نظامیِ کلاسیک برای انهدام اهدافِ سخت، که یک «تهاجم ترکیبی» با هدفِ ایجاد وحشت، اختلال در نظم اجتماعی و تضعیف ستون فقراتِ پایداریِ ملی _اجتماعی در جنوب کشور بود.
تغییر دکترین؛ از «نقطه» به «ناحیه»
استفاده از مهمات خوشهای _ساچمه ای کشتار جمعی در مناطق مسکونی، بیانگر عبورِ مهاجم از دکترین «هدفگیری نقطه دقیق» به «هدفگیری ناحیهای و عمومی» است. در این الگوی تهاجمی، مسئله دیگر تخریب یک زیرساخت خاص نیست؛ بلکه «آلودهسازیِ فضای زیست و نابودی اجتماعی» است. مهاجم با تغییر میدانِ نبرد از جبهههای سخت به متنِ شهرهای پسکرانه خلیج فارس و منطقه خط ساحلی، میکوشد پیامی گسستافکن صادر کند: «هیچ نقطهای امن نیست».
ترور اجتماعی؛ حمله به «بدنه نامرئی» شهر
این تهاجم را باید در دو سطحِ «ترور فرآیندها» و «ترور اجتماعی» تحلیل کرد. در ترور فرآیندها، ضربآهنگِ حیاتِ روزمره — از تردد در شهر و فعالیتهای ورزشی تا تجمعات — هدف قرار میگیرد. اما ترور اجتماعی، لایهای عمیقتر است؛ مهاجم در این سطح، به دنبال تخریبِ «پیوندهای نامرئی» میان مردم است. اعتماد عمومی، همبستگیهای محلهمحور و حسِ تعلقِ شهروندی، ستونهایی هستند که مهاجم میکوشد با ابزارِ وحشت، آنها را فرسوده و جامعه را به واحدهایِ مضطرب و پراکنده و نا امن و ترسناک تبدیل کند.
ضربه به پسکرانه؛ پاشنه آشیلِ امنیت
انتخاب لامرد بهعنوان قطب پشتیبانِ لجستیکی و صنعتیِ جنوب، تصادفی نیست. هدف از این تهاجم، ایجاد بیثباتی در «پسکرانه» بهقصدِ فشار بر خط مقدم است. مهاجم با ضربه به نقاطِ غیرپدافندی و هزینهتراشیِ روانیِ حداکثری به جامعه، سعی دارد بهرهوریِ نیروی کار را مختل و پایداریِ پشتیبانیِ صنعتی را دچار فرسایش کند. این منطقِ جنگی، «امنیتِ روانی» را به هدف اصلی تبدیل کرده است.
تابآوری؛ آخرین سنگر در برابر ترور
در چنین کارزاری، «تابآوری و همبستگی اجتماعی» نقشی کلیدی مییابد. همبستگیِ مدنی و ریشههای محلهمحور در لامرد، سپر مستحکم در برابر نقشه مهاجم است. جامعهای که پیوندهای درونیاش مستحکم باشد، نه با گلولهها پراکنده میشود و نه با وحشت، هویتِ خود را میبازد. بازگشت سریع لامرد به وضعیت عادی، شکستِ بزرگِ محاسباتیِ مهاجم بود.
تهاجم به لامرد، پیامی سیاسی در پوششِ مهمات بود. پاسخ به این تهاجمِ ترکیبی، تنها در تقویتِ لایههای دفاعِ سخت خلاصه نمیشود؛ بلکه باید در «تقویتِ همبستگیِ اجتماعی» جستوجو شود. در نبردی که هدفِ آن «ترور اجتماعی» است، مهمترین سنگرِ دفاعی، خودِ جامعه است. حفظِ این سنگر، مستلزمِ هوشمندیِ نهادهای تصمیمگیر و اتحادِ لایههای مردمی است تا اجازه ندهیم سایهی وحشت، بر سرِ «فرآیندِ زندگی و جامعه» سنگینی کند.
از دستگاههای مسئول انتظار میرود رخداد لامرد را نه صرفاً بهعنوان یک حادثه امنیتی، بلکه بهمثابه نشانهای از تغییر ماهیت تهدیدات در نظر گیرند. در شرایطی که امنیت روانی و انسجام اجتماعی نیز در معرض هدفگیری قرار گرفتهاند، تقویت سازوکارهای پیشگیری، ارتقای هماهنگی نهادی، حمایت از شبکههای محلی و برقراری ارتباط شفاف با افکار عمومی ضرورتی انکارناپذیر است. مواجهه مؤثر با اینگونه تهدیدها، نیازمند ترکیبی از آمادگی امنیتی، مدیریت رسانهای و تقویت سرمایه اجتماعی است.
مدیریت این بحران نه تنها در گروی بازسازی فیزیکی، که نیازمند «گفتوگوی صادقانه» با مردم و تقویتِ شبکههای همیاریِ محلی است.»









Wednesday, 8 July , 2026