ایوان کراستف، نظریه‌پرداز سیاسی، با اشاره به سرعت و تغییرات مداوم در سیاست آمریکا و اروپا، جنگ ایران را نمونه‌ای روشن از گرفتار شدن دونالد ترامپ در «منطقه زمانی» خودش دانست و تاکید کرد که تغییر مداوم مواضع رئیس‌جمهور آمریکا به ناتوانی سیاسی و کاهش اثرگذاری سخنان او منجر شده است. «چه مسئله‌ای در سیاست […]

ایوان کراستف، نظریه‌پرداز سیاسی، با اشاره به سرعت و تغییرات مداوم در سیاست آمریکا و اروپا، جنگ ایران را نمونه‌ای روشن از گرفتار شدن دونالد ترامپ در «منطقه زمانی» خودش دانست و تاکید کرد که تغییر مداوم مواضع رئیس‌جمهور آمریکا به ناتوانی سیاسی و کاهش اثرگذاری سخنان او منجر شده است.

«چه مسئله‌ای در سیاست آمریکا و جهان باعث شده است که شرایط در حال حاضر تا این اندازه بی‌ثبات‌کننده به نظر برسد؟ شاید این همان حسی باشد که زندگی در دوران انقلابی به انسان می‌دهد. »

این پرسشی است که ایوان کراستف، نظریه‌پرداز سیاسی که در کشور زادگاهش، بلغارستان، دوران یک انقلاب پساکمونیستی را تجربه کرده است، به آن اندیشیده است. او در حال تأمل درباره سیاست در اروپا و آمریکا و اینکه چگونه به وضعیت کنونی رسیده‌ایم، بوده است. کراستف در گفت‌وگویی مکتوب با جان گویدا، دبیر بخش دیدگاه‌های نیویورک تایمز، تلاش کرده است این مقطع سیاسی را درک کند.

جنگ ایران چگونه ترامپ را گرفتار «سرگیجه سیاسی» کرد؟
اگر این یک انقلاب باشد، انقلابی بدون پروژه است

به گزارش سیاست خارجی ایرنا، اخیراً از شما پرسیده شد که جهان را چگونه احساس می‌کنید، نه اینکه آن را چگونه درک می‌کنید، و شما گفتید: «این جهان بسیار شبیه سرگیجه است.» منظورتان چیست؟

میلان کوندرا، نویسنده بزرگ چک ــ فرانسوی، گفته است سرگیجه «چیزی متفاوت از ترس سقوط است»؛ «سرگیجه، میل به سقوط است که ما هراسان در برابر آن از خود دفاع می‌کنیم.» این همان حسی است که وقتی درباره زمان سیاسی در اروپا و آمریکا صحبت می‌کنیم، دارم. سیاست بسیار سریع شده است. این وضعیت مرا به یاد اوایل دهه ۱۹۹۰ در اروپای شرقی می‌اندازد. روز جمعه دیگر نمی‌توانید باور کنید که روز دوشنبه به چه چیزی فکر می‌کردید. سرعت تغییرات حیرت‌انگیز است. احساس می‌کنید در دوران انقلابی زندگی می‌کنید؛ اما اگر این یک انقلاب باشد، انقلابی بدون پروژه است.

انقلاب‌ها معمولاً شیفته آینده‌اند، در حالی که یکی از ویژگی‌های متمایز زمانه ما انکار آینده به‌عنوان چیزی است که حاضر باشیم برای آن فداکاری کنیم. در دوران جنگ سرد، آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی چشم‌اندازهای بسیار متفاوتی از آینده داشتند، اما در یک «زمان سیاسی» مشترک زندگی می‌کردند. دیگر چنین نیست.

دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا زمان را فشرده می‌کند و در چارچوب هفته‌ها می‌اندیشد. ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه آن را امتداد می‌دهد و در چارچوب قرن‌ها فکر می‌کند. طنزی وجود دارد که پیش از حمله پوتین به اوکراین، کسانی که با آنها مشورت کرده بود پتر کبیر، کاترین کبیر و ایوان مخوف بودند.

از سوی دیگر، ترامپ خیلی سریع تصمیمی را که همین چندی پیش گرفته، پس می‌گیرد؛ این روند به جریانی از انتخاب‌های دائمی تبدیل شده که به قیمت نگرفتن یک تصمیم واقعی تمام می‌شود. به همین دلیل، در اروپا جنگ اوکراین اکنون از جنگ جهانی اول طولانی‌تر شده است، در حالی که در ایران باید هر ساعت اخبار را بررسی کنید تا بدانید جنگ متوقف شده یا دوباره آغاز شده است.
جادوی کلمات ترامپ کم‌کم در حال از بین رفتن است

به نظر شما چه چیزی توانایی ترامپ برای رهایی از قید زمان سیاسی را توضیح می‌دهد؟ شما از یک «منطقه زمانی ترامپ» سخن گفته‌اید.

در نخستین سال بازگشت ترامپ به کاخ سفید، سرعت سیاسی‌اش به او کمک کرد ابتکار عمل را در دست بگیرد. او کارها را آن‌قدر سریع انجام می‌داد که دیگران را در وضعیت سردرگمی کامل رها می‌کردند. اما اکنون و این موضوع در مورد جنگ با ایران بسیار روشن است، ترامپ قربانی منطقه زمانی خودش شده است.

تقریباً گویی می‌تواند هم‌زمان دو موضع متناقض داشته باشد؛ نوعی انقلاب کوانتومی در سیاست اما جادوی کلمات او کم‌کم در حال از بین رفتن است. تغییر مداوم مواضع به ناتوانی سیاسی منجر می‌شود. بازارها و همچنین متحدان و دشمنان ترامپ، شروع کرده‌اند به نادیده گرفتن سخنان رئیس‌جمهور.

زمان سیاسی به لحظه‌ای بدون تاریخ و آینده تقلیل یافته است. ترامپ منتظر نمی‌ماند تا دیگران نام او را روی ساختمان‌ها بگذارند؛ خودش این کار را انجام می‌دهد و همین مسئله نوعی حس «زمان آخرالزمانی» ایجاد می‌کند.