چند هفته قبل، بخش اصلی تهدید علیه ایران از زبان مقام‌های نظامی آمریکا شنیده می‌شد. پیت هگست از ادامه محاصره و توان حفظ فشار نظامی سخن می‌گفت و تأکید می‌کرد واشنگتن برای ادامه آن محدودیت زمانی مشخصی نمی‌بیند. حالا بخش دیگری از دولت آمریکا جلو آمده است؛ اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری، از تشدید فشار اقتصادی، […]

چند هفته قبل، بخش اصلی تهدید علیه ایران از زبان مقام‌های نظامی آمریکا شنیده می‌شد. پیت هگست از ادامه محاصره و توان حفظ فشار نظامی سخن می‌گفت و تأکید می‌کرد واشنگتن برای ادامه آن محدودیت زمانی مشخصی نمی‌بیند. حالا بخش دیگری از دولت آمریکا جلو آمده است؛ اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری، از تشدید فشار اقتصادی، گسترش تحریم‌های ثانویه و چیزی سخن می‌گوید که خود آمریکایی‌ها آن را «Economic D-Day» نامیده‌اند. به تعبیر دیگر، اگر میدان نظامی فعلاً کمی عقب‌تر رفته باشد، جنگ تمام نشده؛ بخشی از آن از پنتاگون به وزارت خزانه‌داری منتقل شده است.

بسنت طی روزهای اخیر صریح صحبت کرده است. برنامه اعلام‌شده آمریکا این است که نه فقط اشخاص و شرکت‌های ایرانی، بلکه طرف‌های ثالثی را که با ایران تجارت یا همکاری مالی می‌کنند با تهدید تحریم‌های ثانویه روبه‌رو کند. هدف اعلامی واشنگتن افزایش انزوای اقتصادی ایران و محدود کردن مسیرهای انتقال پول، فروش نفت و فعالیت شبکه‌های تجاری و مالی است. دولت آمریکا این سیاست را جایگزینی برای تشدید دوباره عملیات نظامی معرفی می‌کند؛ هرچند خود مقام‌های آمریکایی نیز امکان بازگشت به گزینه نظامی را کاملاً کنار نگذاشته‌اند.

از سوی ایران نیز این تحریم‌ها «ناعادلانه» خوانده شده و بر توسعه همکاری اقتصادی منطقه‌ای، استفاده بیشتر از ارزهای ملی و یافتن راه‌هایی برای عبور از فشار خارجی تأکید شده است. این پاسخ از منظر سیاسی قابل فهم است؛ اما سؤال یک فعال اقتصادی چیز دیگری است: برنامه اقتصادی عملیاتی کشور دقیقاً چیست؟

این سؤال را باید بدون شعار پرسید.

اگر طرف مقابل رسماً اعلام کرده که فشار بعدی را روی اقتصاد، تجارت، پول، بانک، نفت و مسیرهای ارتباطی ایران متمرکز می‌کند، پاسخ ما نمی‌تواند صرفاً سیاسی یا تبلیغاتی باشد. جنگ اقتصادی را با بیانیه اقتصادی هم نمی‌شود برد؛ همان‌طور که با تجمع نمادین شبانه یا تکرار اینکه «پیروز شدیم» نیز قیمت مواد اولیه پایین نمی‌آید، مسیر حواله باز نمی‌شود و سرمایه در گردش بنگاه تأمین نمی‌شود.

اگر قرار است از پیروزی صحبت کنیم، شاخص آن باید در زندگی مردم دیده شود.

تولیدکننده باید بتواند مواد اولیه بخرد.
تاجر باید بتواند پول جابه‌جا کند.
صادرکننده باید بتواند بازارش را حفظ کند.
کارفرما باید بتواند نیروی خود را نگه دارد.
و خانواده باید بتواند آخر ماه را بدون حذف دوباره بخشی از زندگی‌اش پشت سر بگذارد.

جنگ اقتصادی یک ویژگی خطرناک دارد: انفجار آن همیشه شنیده نمی‌شود.

گاهی کارخانه بمباران نمی‌شود، اما مواد اولیه‌اش نمی‌رسد. بانک تخریب نمی‌شود، اما انتقال پول دشوارتر می‌شود. بندر سر جای خودش است، اما کشتی، بیمه‌گر یا طرف تجاری حاضر نیست با همان شرایط گذشته کار کند. نیروی کار همچنان صبح سر کار می‌رود، اما قدرت خرید حقوقش کمتر شده است.

بنابراین اگر واقعاً وارد مرحله تازه‌ای از فشار اقتصادی شده‌ایم، مردم حق دارند از مسئولان بپرسند: سناریوی شما چیست؟

اگر تجارت با برخی شرکای سنتی دشوارتر شود، مسیر جایگزین کدام است؟

اگر هزینه انتقال پول افزایش پیدا کند، برای کاهش هزینه مبادله چه برنامه‌ای داریم؟

اگر فشار بر صادرات بیشتر شود، چگونه قرار است ارز مورد نیاز تولید و واردات تأمین شود؟

اگر شوک تازه‌ای به نرخ ارز و قیمت‌ها وارد شود، چگونه قرار است از بخش‌هایی از جامعه که هیچ دارایی برای پوشش تورم ندارند محافظت شود؟

و از همه مهم‌تر، در داخل کشور چه چیزهایی را قرار است خودمان ساده کنیم؟

در چنین شرایطی دیگر واقعاً قابل دفاع نیست که تاجر علاوه بر تحریم خارجی، با ده‌ها اصطکاک داخلی نیز بجنگد. ثبت سفارش، تخصیص و تأمین ارز، استاندارد، گمرک، سامانه‌های متعدد، مقررات متغیر و فرآیندهای اداری اگر بیش از حد پیچیده باشند، عملاً بخشی از همان فشار خارجی را در داخل بازتولید می‌کنند.

وقتی طرف مقابل تلاش می‌کند هزینه تجارت ایران را بالا ببرد، عقل اقتصادی حکم می‌کند ما حداقل هزینه‌هایی را که خودمان ایجاد کرده‌ایم پایین بیاوریم.

این همان مفهوم «تاب‌آوری اقتصادی» است؛ اما تاب‌آوری واقعی با گفتن اینکه مردم مقاوم‌اند ساخته نمی‌شود. تاب‌آوری یعنی اگر یک مسیر تجاری بسته شد، مسیر دوم آماده باشد؛ اگر بانک خارجی همکاری نکرد، سازوکار جایگزین از قبل طراحی شده باشد؛ اگر بنگاه تحت فشار نقدینگی قرار گرفت، ابزار تأمین مالی داشته باشد و اگر مقرراتی در شرایط بحران دیگر کارایی ندارد، بتوان سریع آن را اصلاح کرد.

اینجا شفافیت هم بخشی از سیاست اقتصادی است.

لازم نیست همه اطلاعات محرمانه کشور منتشر شود؛ اما فعال اقتصادی حق دارد بداند سیاست کلی چیست. جامعه حق دارد بداند دولت برای چند ماه آینده چه سناریوهایی در نظر گرفته است. نمی‌توان از مردم خواست آرامش داشته باشند، در حالی که نمی‌دانند برنامه‌ای که قرار است از معیشت و کسب‌وکارشان حفاظت کند چیست.

بدترین پاسخ به جنگ اقتصادی، ایجاد تصور عادی بودن شرایط است.

شرایط عادی نیست.

و اعتراف به این واقعیت هم شکست نیست.

برعکس، شاید اولین قدم برای مدیریت صحیح بحران همین باشد که بدون اغراق در پیروزی و بدون سیاه‌نمایی، گفته شود با چه تهدیدی روبه‌رو هستیم، چه امکاناتی داریم، کجا آسیب‌پذیریم و قرار است چه کار کنیم.

آمریکا دست‌کم درباره هدف خود ابهام زیادی باقی نگذاشته است؛ وزارت خزانه‌داری آن کشور رسماً می‌گوید می‌خواهد شبکه مالی، نفتی و تجاری ایران را زیر فشار شدیدتری قرار دهد و فشار اقتصادی را به ابزار اصلی خود تبدیل کند.

پس سؤال از مسئولان اقتصادی ایران هم باید به همان اندازه روشن باشد:

شما چه برنامه‌ای دارید؟

نه شعارش را؛ برنامه‌اش را بگویید.

اگر قرار است مقاومت کنیم، ابزار اقتصادی مقاومت چیست؟ اگر قرار است مذاکره کنیم، برای دوره تا رسیدن به نتیجه چه برنامه‌ای داریم؟ اگر فشار قرار است ادامه پیدا کند، چگونه می‌خواهید بنگاه، اشتغال و معیشت را حفظ کنید؟

مردم بیش از هر چیز نیاز دارند بدانند پشت این همه سخن از «مقاومت» و «پیروزی»، یک نقشه اقتصادی واقعی هم وجود دارد.

چون جنگ جدید شاید کمتر صدای انفجار داشته باشد؛ اما اگر درست مدیریت نشود، صورت‌حسابش را باز هم مردم خواهند پرداخت.

ساسان باقرپناه