علیرضا محمودی فرد – پسادکترای حرفه‌ای آینده‌پژوهی، پژوهشگر و مدرس دانشگاه‌ها نقشه‌ی ایران را تصور کنید؛ در جنوب، جایی که خلیج فارس به‌آرامی به لبه‌ی خشکی می‌رسد، سه نقطه‌ی کوچک اما تعیین‌کننده، همچون سه نگین در یک انگشتر، درخشش خاصی دارند؛ بوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک؛ این سه جزیره، شاید در نگاه اول فقط […]

علیرضا محمودی فرد – پسادکترای حرفه‌ای آینده‌پژوهی، پژوهشگر و مدرس دانشگاه‌ها

نقشه‌ی ایران را تصور کنید؛ در جنوب، جایی که خلیج فارس به‌آرامی به لبه‌ی خشکی می‌رسد، سه نقطه‌ی کوچک اما تعیین‌کننده، همچون سه نگین در یک انگشتر، درخشش خاصی دارند؛ بوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک؛ این سه جزیره، شاید در نگاه اول فقط لکه‌هایی سبز و باریک بر روی آب باشند، اما در سیاست، اقتصاد و امنیت جهانی، اَبَر‌سازه‌هایی بی‌بدیل هستند؛ اهمیت استراتژیک آن‌ها را با کیلومتر یا جاذبه‌ی گردشگری نمی‌سنجند؛ با نفوذ بر شریان نفتی جهان می‌سنجند.
بیایید از یک واقعیت ساده شروع کنیم: تنگه‌ی هرمز در باریک‌ترین نقطه، حدود ۵۴ کیلومتر پهنا دارد؛ کشتی‌های نفت‌کشی که از خلیج فارس به‌سمت اقیانوس هند حرکت می‌کنند، ناچارند از میان همین گذرگاه عبور کنند؛ حالا سه جزیره‌ی ایرانی درست در دهانه‌ی این تنگه، همانند سه دیده‌بانِ مسلح به نظارت و قدرت، ایستاده‌اند؛ سه جزیره‌ایکه همانند سه ناور بسیار بزرگ هستند که هرگز غرق نخواهند شد؛ بوموسی در غربی‌ترین نقطه‌ی این سه، نزدیک‌ترین ایستگاه بازرسی به خطوط بین‌المللی کشتیرانی است؛ تنب بزرگ و کوچک نیز همانند دو دروازه‌ی شرقی، هر خروجی از بندرعباس تا امارات را زیر نظر دارند؛ بدون اغراق، این سه جزیره، سه قفل کلیدی بر دروازه‌ی انرژی جهان هستند.
اما فقط به امروز نگاه نیندازید؛ صد سال قبل که هنوز خبری از نفت نبود، همین جزایر ارزشی برای ماهیگیران محلی داشتند؛ ارزش استراتژیک، زاییده‌ی نیازهای جهانی است؛ امروزه تا قبل از جنگ سوم تحمیلی علیه ایران، روزانه ۱۷ تا ۱۹ میلیون بشکه نفت از تنگه‌ی هرمز عبور می‌کرده است. کشوری که بر سه جزیره‌ی مسلط بر این تنگه، کنترل داشته باشد، عملاً می‌تواند خط انرژی یک‌چهارم کره‌ی زمین را مدیریت کند؛ نه لزوماً با مسدودسازی نظامی، که حتی با اعمال بازرسی‌های اداری یا عوارض ترانزیتی؛ قدرت، گاهی در همین «قابلیتِ مختل‌کردن» است، نه الزاما «مختل‌کردنِ واقعی».
اما جزایر استراتژیک ایران فقط به نفت ختم نمی‌شوند؛ آن‌ها سه نقش محوری دیگر نیز دارند: نظارت الکترونیک، پایگاه لجستیک و بازدارندگی ترکیبی. روی بوموسی تأسیساتی وجود دارد که کل تردد دریایی در نیم‌کیلومتری جنوب ایران را رصد می‌کند؛ تنب بزرگ نیز به‌دلیل وسعت مناسب، بهترین نقطه برای استقرار سامانه‌های پدافندی کوتاه‌برد است؛ در واقع، این سه جزیره یک «مثلث آهنین» را تشکیل می‌دهند که هیچ ناو جنگی بدون اعلام و هماهنگی نمی‌تواند از میان آن عبور کند. جالب این‌جاست که بخش عمده‌ی این توانمندی، نه «نظامی‌محض»، که «فناورانه و اطلاعاتی» است؛ یعنی با رادار و سنسور، نه توپ و تانک.
در ادبیات ژئوپلیتیک، اصطلاحی داریم به‌نام «نقاط گلوگاهی (Choke Points)»؛ این نقاط، مکان‌هایی هستند که اگر بسته شوند، جریان تجارت یا انرژی کل منطقه مختل می‌شود؛ تنگه‌ی هرمز یکی از پنج نقطه‌ی گلوگاهی حیاتی جهان است و جزایر سه‌گانه‌ی ایران، کلید این نقطه هستند؛ به همین دلیل، هر مذاکره‌کننده‌ی باهوشی در جهان می‌داند که امتیاز این جزایر، فراتر از یک مسأله‌ی مرزیِ ساده است؛ این جزایر «امنیت وجودی» مسیر انرژی جهان را تعریف می‌کنند؛ لذا امارات متحده عربی، سال‌هاست روی این سه جزیره دست گذاشته است.
اما حرف ما فقط به قدرت نظامی و اطلاعاتی ختم نمی‌شود؛ جزایر استراتژیک ایران، پتانسیلی عظیم برای توسعه‌ی اقتصادی نیز دارند؛ بوموسی با خاک مرجانی و سواحل زیبا، می‌تواند به قطب گردشگری دریایی تبدیل شود؛ تنب بزرگ ظرفیت بنادر کوچک و پهلوگاه‌های تعمیراتی برای کشتی‌های منطقه را دارد؛ متأسفانه از این پتانسیل، آن‌طور که باید بهره‌برداری نشده است؛ ما جزایر را فقط «پادگانی» دیده‌ایم، در حالی‌که می‌توانند «جهش اقتصادی» جنوب را رقم بزنند.
یک راهکار نوآورانه و ساده: ایجاد «منطقه‌ی ویژه‌ی اقتصادی مشترک سه‌جزیره» با مزیت «عبور سریع» و «عوارض صفر برای کشتی‌های دوست». این مدل، ضمن حفظ حاکمیت کامل ایران، کشورهای حوزه را به همکاری ترغیب می‌کند و بهانه‌های سیاسی را می‌گیرد؛ وقتی جزایر به قطب سودآوری اقتصادی تبدیل شوند، دیگر کسی نمی‌تواند ادعای «اشغال» مطرح کند؛ این همان نگاه خلاقانه‌ای است که ما به‌جای نگاه امنیتی صرف، می‌توانیم در پیش بگیریم.
در پایان باید گفت: ارزش استراتژیک جزایر ایران، متکی به یک مزیت ساده است: موقعیت؛ موقعیتی که نه با بودجه که با جغرافیا داده شده است؛ ما می‌توانیم از این موقعیت صرفا برای «بازدارندگی» استفاده کنیم یا برای «همکاری و پیشرفت»؛ انتخاب اول، ما را در جهان منزوی می‌کند؛ انتخاب دوم، ایران را به شریکی مطمئن برای امنیت انرژی جهان تبدیل می‌کند؛ شاید وقت آن رسیده که این سه نگین خلیج را از پوسته‌ی تک بعدی بیرون بیاوریم و با ایده‌های اقتصادی و دیپلماسی هوشمند علی‌الخصوص با تعامل با کشور چین، آن‌ها را به موتور محرک توسعه‌ی جنوب تبدیل کنیم؛ جزایر ایران، فقط پایگاه نیستند؛ فرصت هستند؛ فقط کافی است بدانیم چگونه از آن‌ها یادداشت برداریم، نه فقط سنگر. این‌ها نعمات خدادادی هستند که می‌توانند نقش کلیدی در درآمدزایی کشور و افزایش سطح رفاه مردم ایفا کنند؛ استفاده‌ی بهینه از آن‌ها نیازمند تدبیر، برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری است.

برچسب:
علیرضا محمودی فرد، بوموسی، تنب بزرگ، تنب کوچک، تنگه‌ی هرمز، جزایر استراتژیک، خلیج فارس، شریان نفتی، نقاط گلوگاهی، نظارت دریایی، مثلث آهنین، پدافند ساحلی، بازدارندگی ترکیبی، رادار و سنسور، منطقه ویژه‌ی اقتصادی، گردشگری دریایی، پهلوگاه تعمیراتی، امنیت انرژی، عبور سریع، دیپلماسی هوشمند، حاکمیت تمام‌عیار