علیرضا محمودی فرد – پسادکترای حرفه‌ای آینده‌پژوهی، پژوهشگر و مدرس دانشگاه‌ها تصور کنید پزشکی برای همه‌ی بیماران، صرف‌نظر از سن، وزن، جنس و نوع بیماری، یک داروی تجویز کند؛ مسخره است، نه؟ اما در مدیریت، هنوز بسیاری از ما به‌دنبال «بهترین راه» یا «نسخه‌ی طلایی» هستیم که در همه‌ی شرایط جواب دهد؛ حقیقت تلخ و […]

علیرضا محمودی فرد – پسادکترای حرفه‌ای آینده‌پژوهی، پژوهشگر و مدرس دانشگاه‌ها

تصور کنید پزشکی برای همه‌ی بیماران، صرف‌نظر از سن، وزن، جنس و نوع بیماری، یک داروی تجویز کند؛ مسخره است، نه؟ اما در مدیریت، هنوز بسیاری از ما به‌دنبال «بهترین راه» یا «نسخه‌ی طلایی» هستیم که در همه‌ی شرایط جواب دهد؛ حقیقت تلخ و شیرین این است: مدیریت، علمی است که پاسخ‌های قطعی و جهان‌شمول ندارد؛ آنچه در یک شرکت، یک صنعت و یک زمان خاص معجزه می‌کند، در جایی دیگر می‌تواند فاجعه بیافریند. این یادداشت به اصل «نسبی و اقتضایی بودن در مدیریت» اختصاص دارد؛ اصلی که مدیران بزرگ را از متوسط جدا می‌کند.
۱. نظریه‌ی اقتضایی؛ هیچ‌جا، هیچ‌وقت «همیشه» درست نیست
از اواخر دهه‌ی ۱۹۶۰، نظریه‌پردازانی مانند پل لارنس و جی لورش ثابت کردند که «یک راه بهترین برای همه» وجود ندارد؛ نظریه‌ی اقتضایی (Contingency Theory) می‌گوید: اثربخشی یک اقدام مدیریتی، به «هماهنگی» آن با شرایط بافتاری (زمینه، زمان، مکان، فرهنگ و فناوری) بستگی دارد؛ به‌عبارت ساده: «بستگی دارد» شاید مهم‌ترین واژه در دایره‌ی واژگان یک مدیر حرفه‌ای باشد.
۲. متغیرهای اقتضایی؛ چه عواملی نسخه‌ها را نسبی می‌کنند؟
حداقل شش متغیر کلیدی، نسبیت را به مدیریت تحمیل می‌کنند:
نخست: اندازه و سن سازمان
روش‌های مدیریتی که در یک استارت‌آپ ۱۰ نفره جواب می‌دهد (ساختار افقی، تصمیم‌گیری جمعی و …)، در یک شرکت ۵۰ هزار نفره با سابقه‌ی ۱۰۰ ساله (نیازمند فرآیندهای رسمی و سلسله‌مراتب مشخص) قطعاً شکست می‌خورد.
دوم: فناوری و فرآیند تولید
مدیریت یک پالایشگاه پیوسته (نفت، فولاد) با مدیریت یک شرکت نرم‌افزاری پروژه‌محور تفاوت بنیادین دارد؛ اولی به نظم، ایمنی و انحراف‌ناپذیری نیاز دارد، دومی به خلاقیت، تحمل ابهام و انعطاف.
سوم: محیط بیرونی (با ثبات در برابر پرتلاطم)
در محیط‌های با ثبات (مثل صنایع سنتی غذایی)، برنامه‌ریزی بلندمدت و ساختارهای مکانیکی جواب می‌دهد؛ در محیط‌های پرتلاطم (مثل فناوری اطلاعات)، باید ساختارهای ارگانیک، چابک و تصمیم‌گیری غیرمتمرکز داشت.
چهارم: فرهنگ ملی و سازمانی
شیوه‌ی رهبری که در ژاپن (با فرهنگ جمع‌گرا و فاصله‌ی قدرت بالا) مؤثر است، در سوئد (فردگرا و برابری‌طلب) احتمالاً شکست می‌خورد؛ اقتضایی بودن یعنی احترام به زمینه‌های فرهنگی.
پنجم: استراتژی و اهداف سازمان
سازمانی که استراتژی «هزینه‌ی پایین» را دنبال می‌کند (مثل فروشگاه‌های زنجیره‌ای ارزان‌قیمت) به کنترل شدید هزینه و استانداردسازی نیاز دارد؛ سازمان با استراتژی «تمایز و نوآوری» (مثل اپل) باید خلاقیت و ریسک‌پذیری را تشویق کند.
ششم: چرخه‌ی عمر کسب‌وکار
مدیریت در مرحله‌ی تولد (نیاز به کارآفرینی و ریسک) با مدیریت در مرحله‌ی بلوغ (نیاز به کارایی و بهینه‌سازی) و افول (نیاز به تغییر ریشه‌ای یا برداشت سرمایه) کاملاً متفاوت است.
۳. چهار ایده‌ی ثابت در دل نسبیت (پارادوکس مدیریت)
نسبی بودن به‌معنای هرج‌ومرج نیست؛ در دل این اقتضایی بودن، چند اصل جهان‌شمول وجود دارد:
تناسب ساختار با استراتژی: هیچ ساختاری ذاتاً خوب نیست؛ خوبی آن در هماهنگی با استراتژی است.
هماهنگی درونی: سیستم‌های پاداش، کنترل، ارتباطات و فرهنگ باید با هم هماهنگ باشند؛ یک جزء ناهماهنگ، کل را به هم می‌ریزد.
انطباق‌پذیری پویا: آنچه امروز متناسب است، ممکن است فردا نامتناسب شود؛ مدیر موفق کسی است که مدام «برازش» (Fit) را بازبینی کند.
عدالت رویه‌ای: حتی اگر تصمیمات اقتضایی باشند، فرآیند تصمیم‌گیری باید عادلانه، شفاف و مبتنی‌بر منطق قابل توضیح باشد.
۴. اشتباهات رایج در مواجهه با اقتضایی بودن
کپی‌کاری کورکورانه: تقلید از روش یک شرکت موفق بدون توجه به تفاوت بافتاری؛ «سندرم بهترین تمرین» کشنده است.
وسواس مدگرایی: اجرای هر مد مدیریتی جدید (از تی‌ام‌کیو تا چابک و اسکرام) بدون سنجش تناسب با شرایط خود.
فلج تحلیلی: آن‌قدر به «بستگی دارد» فکر کنید که هرگز تصمیم نگیرید؛ اقتضایی بودن بهانه‌ای برای ناتوانی در تصمیم نیست.
۵. ابزارهای عملی برای مدیریت اقتضایی
چگونه در عمل مدیر اقتضایی باشیم؟
ماتریس موقعیت‌یاب پیش از تصمیم: قبل از هر تصمیم مدیریتی، شش متغیر بالا را در یک برگه امتیازدهی کنید.
دوره‌های منظم بازطراحی سازمانی: هر دو تا سه سال، تناسب ساختار، استراتژی و محیط را بازبینی کنید.
آزمون و یادگیری کنترل‌شده: به‌جای اجرای سراسری یک روش جدید، ابتدا در یک واحد کوچک (پایلوت) آزمایش کنید و نتیجه را با شرایط خود بسنجید.
مهارت پرسشگری بافتاری: مدام بپرسید «در شرایط خاص ما، این روش چه پیامدی دارد؟».
جمع‌بندی
مدیریت، ریاضیات نیست؛ معماری است؛ هیچ بنای زیبایی بدون توجه به زمین، اقلیم و مصالح بومی ساخته نمی‌شود؛ به مدیران جوان بگوییم: «بهترین مدیر، کسی نیست که همه‌ی پاسخ‌ها را می‌داند، بلکه کسی است که درست‌ترین سؤال‌های اقتضایی را می‌پرسد.» رسانه‌های اقتصادی باید به‌جای تجویز نسخه‌های جهانی، تفکر بافتاری را ترویج کنند؛ جهان پر از راه‌حل‌هایی است که زمانی و جایی جواب داده‌اند، اما نسخه‌ی «مشترک همه‌ی فصول» وجود ندارد؛ شاید این بزرگ‌ترین آزادی و بزرگ‌ترین مسئولیت یک مدیر باشد: انتخاب هوشمندانه‌ی متناسب با همین جا و همین حالا.

برچسب:
علیرضا محمودی فرد، نظریه اقتضایی، نسبی بودن مدیریت، متغیرهای بافتاری، اندازه سازمان، فناوری تولید، محیط پرتلاطم، فرهنگ ملی، استراتژی هزینه، چرخه عمر کسب‌وکار، تناسب ساختار و استراتژی، هماهنگی درونی، انطباق پویا، عدالت رویه‌ای، کپی‌کاری کورکورانه، مدگرایی مدیریتی، فلج تحلیلی، ماتریس موقعیتیاب، بازطراحی سازمانی، پرسشگری بافتاری