روزگاری فیلم کودک در سینمای ایران نه یک محصول حاشیهای و مناسب چند سانس محدود، که بخشی جدی از گیشه بود؛ «شهر موشها» بیش از یک میلیون تماشاگر را به سینما کشاند، «گلنار» در اکران عمومی به صدر جدول فروش رسید و چند سال بعد «کلاهقرمزی و پسرخاله» رکوردی ساخت که هنوز هنگام سخن گفتن […]
روزگاری فیلم کودک در سینمای ایران نه یک محصول حاشیهای و مناسب چند سانس محدود، که بخشی جدی از گیشه بود؛ «شهر موشها» بیش از یک میلیون تماشاگر را به سینما کشاند، «گلنار» در اکران عمومی به صدر جدول فروش رسید و چند سال بعد «کلاهقرمزی و پسرخاله» رکوردی ساخت که هنوز هنگام سخن گفتن از پرمخاطبترین آثار سینمای ایران به آن ارجاع داده میشود.
به گزارش خبرنگار ایرنا، بازخوانی این دوره یک پرسش مهم را پیشرو میگذارد؛ سینمای کودک ایران چه داشت که فیلمهایش از سالن سینما بیرون میآمدند و به خاطره مشترک یک نسل تبدیل میشدند؟
کافی است چند کلمه را برای متولدین دهه ۶۰ و حتی بخشی از دهه ۷۰ کنار هم بگذاریم؛ «کپل»، «دمباریک»، «نارنجی»، «گلنار»، «خاله خرسه»، «پاتال»، «کلاهقرمزی» و «پسرخاله».
برای بسیاری از آنها این نامها فقط شخصیتهای چند فیلم و مجموعه تلویزیونی نیستند. هرکدام دری به بخشی از کودکیاند؛ به تلویزیونهای کوچک خانهها، صف سینما، ترانههایی که بچهها از حفظ میخواندند و فیلمهایی که گاهی تماشای دوباره و چندبارهشان بخشی از زندگی روزمره میشد.
اما پشت این تصویر نوستالژیک، واقعیتی جدیتر قرار دارد: سینمای کودک ایران زمانی نه فقط «فیلم کودک» تولید میکرد، بلکه مخاطب انبوه میساخت.
«شهر موشها» در میانه دهه ۶۰، در شرایطی که کشور درگیر جنگ بود، به یکی از آثار پرمخاطب سینما تبدیل شد. چند سال بعد «گلنار» در اکران عمومی موفقیتی کمنظیر به دست آورد و «دزد عروسکها» نیز به صدر جدول فروش رسید. در دهه بعد، «کلاهقرمزی و پسرخاله» کاری کرد که یک اثر کودک و خانوادگی در قامت یک پدیده بزرگ گیشه ظاهر شود.
بنابراین اگر امروز درباره افول یا کمرنگشدن سینمای کودک حرف میزنیم، مسئله صرفاً حسرت چند فیلم قدیمی نیست؛ با صنعتی کوچک اما واقعی مواجه بودهایم که زمانی میتوانست خانواده ایرانی را برای خرید بلیت متقاعد کند.
وقتی بچهها سینما را تسخیر میکردند؛ «شهر موشها» و «گلنار» چگونه خاطره یک نسل شدند؟









Tuesday, 29 September , 2026