آیدین آغداشلو، هنرمند نقاش با بیان اینکه هنر عامیانه برای جنبش سقاخانه «منبع تغذیه و الهام» بود، تاکید کرد: سقاخانه با برداشتن المانهای هنر عامیانه و ترکیب آنها با زبان هنر مدرن، توانست پیوندی دوباره میان انسان مدرن ایرانی و ریشههای قومی و مذهبیاش برقرار کند. بازخوانی یک جریان» با سخنرانی آیدین آغداشلو و محمدرضا […]
آیدین آغداشلو، هنرمند نقاش با بیان اینکه هنر عامیانه برای جنبش سقاخانه «منبع تغذیه و الهام» بود، تاکید کرد: سقاخانه با برداشتن المانهای هنر عامیانه و ترکیب آنها با زبان هنر مدرن، توانست پیوندی دوباره میان انسان مدرن ایرانی و ریشههای قومی و مذهبیاش برقرار کند.
بازخوانی یک جریان» با سخنرانی آیدین آغداشلو و محمدرضا مریدی و به اهتمام شایان شعبان، در گالری ایرانشهر برگزار شد.
شایان شعبان در ابتدای این نشست توضیح داد: محور اصلی گفتگو در این نشست، بازخوانی جنبش سقاخانه در ایران است که منبع اصلی آن از اوایل دهه ۴۰ شمسی در بینال سوم نقاشی تهران با نامِ گروهی که توسط کریم امامی و جمعی از هنرمندان پایهگذاری شد، آغاز میشود. این موضوع به عنوان موضوع پایاننامهام بر محور این جنبش انتخاب کردم که حاصل آن برگزاری دو نمایشگاه در گالری جاوید بود و کاتالوگ برای هر دو نمایشگاه منتشر شده است.
سپس، آیدین آغداشلو هنرمند نقاش پیشکسوت و پژوهشگر هنر با اشاره به کاتالوگ نمایشگاه و هنرمندان سقاخانهای گفت: من در واقع با این هنرمندان رفاقت کردهام؛ درست مانند جورجیو وازارلی که در اوایل قرن شانزدهم با هنرمندان بزرگ دوره رنسانس آشنا بود و شرح حال آنها را نوشت. من همزمان با کل جریان هنر معاصر ایران زندگی کردهام. تمام این دوران را دیدهام و با همه این هنرمندان رفاقت کردهام؛ گاهی تندخو بودهام و حتی با برخی از آنها بحث و با تکتک شان قهر و آشتی کردهام.
هنر سقاخانه؛ تلاقی جستجوی کهنالگوهای مفقوده است
تلاش برای بازشناسی جایگاه هنرمندان سقاخانه؛ از زنده رودی تا تناولی
به گزارش ایرنا از روابطعمومی رویداد، نشست تخصصی «از سقاخانه تا نوسقاخانه؛آغداشلو همچنین به رقابتی اشاره کرد که در آن دوران میان «دانشکده هنرهای تزیینی» و «دانشکده هنرهای زیبا» وجود داشت و توضیح داد که بنیانگذاران جنبش سقاخانه عمدتاً شاگردان هنرهای تزیینی بودند؛ زیرا در آن مقطع، مدیریت دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران زیر نظر هوشنگ سیحون بود که او سختگیریهایی اعمال میکرد که باعث میشد، بسیاری از هنرمندان نتوانند وارد دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران شوند و در نتیجه، دانشکده هنرهای تزیینی با تلاشهای هوشنگ کاظمی تشکیل و به رقیبی برای دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران مبدل شد.
وی درباره اهمیت روایتهای شفاهی و خاطرات گفت: هرچه از دهه ۴۰ دورتر میشویم، فاصله نسلی بیشتر میشود. مشاهده مستقیم و روایت خاطرات، نسبت به تحلیلهای بعدی مزیت دارد، هرچند این خطر وجود دارد که خاطره به تخیل تبدیل شود. برای همین است که شنیدن این روایتها برای من جذاب است، چراکه ما سعی میکنیم پازلهای تاریخی را کامل کنیم.
این هنرمند نقاش تأکید کرد: در آن دوران، او و همردههایش مانند جواد مجابی و کریم امامی، در واقع «مواد خام» این جریان بودند و اکنون زمان آن فرا رسیده است که با نگاهی تحلیلی به گذشته، بضاعت و دستاوردهای آن دوران را بازشناسی و جمعبندی کنند.
آغداشلو، نمایشگاه شایان شعبان را یکی از اولین و مهمترین تلاشها در زمینه نمایش آثار مکتب سقاخانه دانست و خاطرنشان کرد که اکنون دوران جمعبندی و یادآوری این دوران فرا رسیده است و وظیفه هنرمندان و پژوهشگران جوانتر مانند شایان شعبان است که در تکمیل و تدوین این مسیر ادامه دهنده راه ایشان باشند.
وی در مورد اهمیت گزینش روایتهای تاریخی برای روشنتر شدن وقایع هنر معاصر توضیح داد: اکنون زمان آن است که با دقت تعیین کنیم هر یک از هنرمندان سقاخانه چه جایگاهی داشتند، چه کسی «سقاخانهایتر» بود و در واقع نخستین پیشگامان این جریان چه کسانی بودند؛ چرا که موضوع «اولین بودن»، همواره موضوع مشاجرات و مرافعههای متعددی میان هنرمندان بوده است.
آغداشلو در این مورد به مشاجرههای پایانناپذیر میان محمد احصایی و حسین زنده رودی اشاره کرد و گفت: محمد احصایی معتقد بود نخستین کسی است که نقاشی خط (که زیر شاخه ای از دل جریان سقاخانه محسوب میشود) را به شکلی که امروز میشناسیم شکل داده و به آثارش استناد میکرد. من هم در آن دوران شاهد این ادعاها بودم. در نهایت، معتقدم او از اولینهای این مسیر بود.
وی، همچنین روایتی از حسین زنده رودی را نقل کرد که بر اساس آن، او و یکی از همراهانش با بازدید از شاه عبدالعظیم و خرید پوسترهای مذهبی، الهامبخش خلق آثاری شدند که بعدها در آتلیه به آثار هنری تبدیل شد. در اواخر دهه ۳۰ و اوایل دهه ۴۰، هنرمندانی نظیر صادق تبریزی، فرامرز پیلارام و شاید بعدها عدهای دیگر نیز مدعی خلق آثار در این عرصه بودند.
هنر سقاخانه؛ تلاقی جستجوی کهنالگوهای مفقوده است
سقاخانه؛ میان جدال بر سر پیشگامی و لذت بازی با سنتها
در ادامه نشست، شایان شعبان به عنوان کیوریتور نمایشگاه «از سقاخانه تا نوسقاخانه»، همچنین به سال ۱۳۴۱ اشاره کرد که برای نخستین بار در «سومین بینال نقاشی تهران»، کریم امامی به صورت جدی به این جریان پرداخت و با نامگذاری «سقاخانه»، چهار هنرمند حسین زنده رودی، فرامرز پیلارام، منصور قندریز و بهزاد گلپایگانی را معرفی کرد. بعدها در سال ۱۳۵۶ و در نمایشگاهی همزمان با افتتاح موزه هنرهای تجسمی معاصر تهران، هنرمندانی چون صادق تبریزی، پرویز تناولی، ناصر اویسی، منصور قندریز ، ژازه تباتبایی و مسعود عربشاهی نیز در این گروه قرار گرفتند.
وی با اشاره به دیدگاههای مختلف، از جمله نظرات رویین پاکباز عنوان کرد: برخی معتقدند منصور قندریز و مسعود عربشاهی به دلیل رویکرد «نو-سنتگرا»، کاملاً در طیف سقاخانه قرار نمیگیرند.
با این حال، وی توضیح داد که در نمایشگاه نخست خود، بر اساس گفتههای کریم امامی، هر هفت هنرمند اصلی را در این جرگه قرار داد و آنها را به سه گروه تقسیم کرد؛ گروه اول شامل حسین زنده رودی، فرامرز پیلارام و پرویز تناولی که نگاه تجریدیتری داشتند. گروه دوم شامل منصور قندریز و مسعود عربشاهی با نگاه اسطورهمحور بودند. گروه سوم نیز شامل صادق تبریزی، ناصر اویسی و ژازه تباتبایی بودند که نگاهی فیگوراتیو داشتند و در واقع حد فاصل میان هنرمندان قهوهخانهای و سقاخانه بودند.









Sunday, 26 July , 2026