دکتر حسین چناری مدرس دانشگاه و مشاور امور آموزشی در بسیاری از فرهنگ‌های سازمانی سنتی، هیجانات به عنوان «عامل مزاحم»، «نشانه ضعف» یا «چیزی که باید پشت درهای سازمان گذاشته شود» تلقی می‌گردد. اما رویکردهای نوین در روانشناسی سازمانی، نگرشی کاملاً متفاوت ارائه می‌دهند: هیجانات، داده‌های ارزشمندی درباره نیازها، ارزش‌ها و انتظارات ما هستند. این […]

دکتر حسین چناری
مدرس دانشگاه و مشاور امور آموزشی

در بسیاری از فرهنگ‌های سازمانی سنتی، هیجانات به عنوان «عامل مزاحم»، «نشانه ضعف» یا «چیزی که باید پشت درهای سازمان گذاشته شود» تلقی می‌گردد. اما رویکردهای نوین در روانشناسی سازمانی، نگرشی کاملاً متفاوت ارائه می‌دهند: هیجانات، داده‌های ارزشمندی درباره نیازها، ارزش‌ها و انتظارات ما هستند. این تغییر نگرش اساسی است. اگر هیجانات را به عنوان «مزاحم» یا «مشکل» ببینیم، سعی در سرکوب یا نادیده گرفتن آن‌ها خواهیم داشت. اما اگر آن‌ها را به عنوان «داده» یا «سیگنال» در نظر بگیریم، به سراغ درک و تفسیر آن‌ها می‌رویم. این تفاوت، دنیایی از معنا در مدیریت هیجانات ایجاد می‌کند.
چرا نادیده گرفتن هیجانات خطرناک است؟
نادیده گرفتن یا سرکوب هیجانات، نه تنها آن‌ها را از بین نمی‌برد، بلکه معمولاً عواقب منفی زیر را به دنبال دارد:
۱٫ انفجار ناگهانی: هیجانات سرکوب شده مانند بخار در دیگ زودپز عمل می‌کنند. پس از مدتی، با کوچکترین محرکی، به شکلی کنترل‌نشده منفجر می‌شوند.
۲٫ فرسودگی روانی: سرکوب مداوم هیجانات، انرژی روانی زیادی مصرف می‌کند و منجر به خستگی مزمن و فرسودگی می‌شود.
۳٫ بیماری‌های روان‌تنی: تحقیقات نشان داده است سرکوب مزمن هیجانات می‌تواند به مشکلات جسمانی مانند سردردهای تنشی، مشکلات گوارشی، فشار خون و حتی تضعیف سیستم ایمنی منجر شود.
۴٫ اختلال در تصمیم‌گیری: هیجانات حاوی اطلاعات مهمی درباره موقعیت هستند. نادیده گرفتن آن‌ها به معنای نادیده گرفتن بخش مهمی از داده‌های موجود است.
۵٫ تخریب روابط: هیجانات سرکوب شده معمولاً به شکل‌های غیرمستقیم مانند طعنه، بی‌اعتنایی، پرخاشگری منفعلانه یا کناره‌گیری بروز می‌کنند که به روابط آسیب می‌زند.
ماهیت ناامیدی
ناامیدی زمانی بروز می‌کند که میان انتظارات ما و واقعیت فاصله وجود دارد. این فاصله می‌تواند ناشی از:
الف. تلاش ناموفق برای رسیدن به هدف
ب. شکست دیگران در انجام تعهدات
ج. شرایط خارج از کنترل فرد
د. و استانداردهای غیرواقع‌بینانه باشد.
تبدیل شکست‌ها به فرصت‌های یادگیری
مدل یادگیری از شکست (۴ مرحله):
مرحله ۱: پذیرش شکست بدون شرم
شکست بخش طبیعی فرآیند یادگیری و رشد است. همان‌گونه که در کتاب «مهارت‌های نرم برای موفقیت در محیط کار» اشاره شده، مدیرعامل یک شرکت موتور دیزل پس از شکست محصول جدید، با روایت داستانی طنزآمیز، فضایی ایجاد کرد که در آن شکست به جای سرزنش، به عنوان فرصت یادگیری تلقی شد.
مرحله ۲: تحلیل بی‌دفاع
از خود بپرسید:
الف. دقیقاً چه چیزی اشتباه شد؟
ب. چه عواملی در این شکست نقش داشتند (عوامل درونی و بیرونی)؟
ج. چه بخشی از این شکست در کنترل من بود؟
مرحله ۳: استخراج درس‌ها
الف. چه چیزی یاد گرفتم که قبلاً نمی‌دانستم؟
ب. اگر بخواهم دوباره تلاش کنم، چه کاری را متفاوت انجام می‌دهم؟
ج. این تجربه چه کمکی به من در آینده خواهد کرد؟
مرحله ۴: طراحی اقدام آینده
الف. بر اساس درس‌های آموخته شده، چه برنامه جدیدی می‌توانم طراحی کنم؟
ب. چه مهارت‌ها یا منابعی نیاز دارم که قبلاً نداشتم؟
ج. چه کسانی می‌توانند در مسیر جدید به من کمک کنند؟
راهبردهای مقابله با ناامیدی
۱٫ تنظیم مجدد انتظارات‌
بررسی کنید آیا انتظارات شما واقع‌بینانه بوده است یا خیر. گاهی ناامیدی ناشی از استانداردهای کمال‌گرایانه یا انتظارات غیرواقعی از خود یا دیگران است.
۲٫ تمرکز بر حلقه کنترل‌
ناامیدی اغلب زمانی ایجاد می‌شود که روی عواملی تمرکز می‌کنیم که خارج از کنترل ما هستند. از خود بپرسید:
الف. چه عواملی در این موقعیت در کنترل من هستند؟
ب. چه عواملی خارج از کنترل من هستند؟
ج. چگونه می‌توانم انرژی خود را روی بخش قابل کنترل متمرکز کنم؟
۳٫ تمرین شکرگزاری
از خود بپرسید: «این شکست چه هدیه‌ای برای من داشته است؟» شاید باعث شده باشد:
الف. ضعف‌های خود را بهتر بشناسم
ب. روش جدیدی را یاد بگیرم
ج. ارتباط جدیدی برقرار کنم
د. مسیر بهتری را کشف کنم
نکته مهم
عدم صلاحیت در مدیریت هر یک از هیجانات کلیدی یعنی خشم، اضطراب و ناامیدی می‌تواند ما را در موقعیت به چالش بکشد اما خبر خوب این است که مدیریت این مهارت‌ها قابل یادگیری و توسعه هستند. شما با تمرین مداوم تکنیک‌های ارائه شده ، می‌توانید توانایی خود را در مدیریت هیجانات چالش‌برانگیز به طور چشمگیری افزایش دهید.