علیرضا محمودی فرد – پسادکترای حرفهای آیندهپژوهی، پژوهشگر و مدرس دانشگاهها تصور کنید پزشکی برای نجات جان بیماری، دارویی تجویز کند که عوارض جانبیاش، التهاب و تب است؛ بیمار میپرسد: «این تب، نشانهی بهبود است یا خطر تازهای؟» پزشک پاسخ میدهد: «هردو.» این، دقیقاً داستان گذار به اقتصاد سبز است؛ بشریت برای نجات خود از […]
علیرضا محمودی فرد – پسادکترای حرفهای آیندهپژوهی، پژوهشگر و مدرس دانشگاهها
تصور کنید پزشکی برای نجات جان بیماری، دارویی تجویز کند که عوارض جانبیاش، التهاب و تب است؛ بیمار میپرسد: «این تب، نشانهی بهبود است یا خطر تازهای؟» پزشک پاسخ میدهد: «هردو.» این، دقیقاً داستان گذار به اقتصاد سبز است؛ بشریت برای نجات خود از تهدید تغییرات اقلیمی، نسخهای سخت و پرهزینه پیچیده: کربنزدایی از اقتصاد جهانی؛ اما این نسخه، عارضهای ناخواسته دارد که اقتصاددانان آن را «تورم سبز» مینامند؛ فشارهای تورمیای که از دل سیاستهای اقلیمی و تغییر ساختار تولید سر برمیآورند.
تورم سبز چیست و از کجا میآید؟
تورم سبز، افزایش عمومی و پایدار قیمتهاست که مستقیماً از گذار به اقتصاد کمکربن ناشی میشود؛ این پدیده، با تورم معمولی که از انبساط پولی یا شوکهای تقاضا میآید، تفاوتی ماهوی دارد: تورم سبز، تورمی «سمت عرضه» است؛ یعنی از افزایش هزینههای تولید سرچشمه میگیرد، نه از رشد تقاضا.
سه کانال اصلی، این تورم را به جان اقتصاد میاندازند. نخست، «قیمتگذاری کربن». دولتها برای وادارکردن صنایع به کاهش انتشار گازهای گلخانهای، دو ابزار در اختیار دارند: مالیات بر کربن و نظام سقف و تجارت؛ هر دو، هزینهی استفاده از سوختهای فسیلی را افزایش میدهند؛ وقتی یک کارخانهی فولاد، ناچار شود برای هر تُن کربندیاکسید منتشرشده، مبلغی بپردازد، این هزینه به قیمت نهایی فولاد منتقل میشود؛ از پیچ و مهرهای که در ساختمانسازی بهکار میرود تا اتومبیلی که مصرفکننده میخرد، همه تحتتأثیر این موج قیمتی قرار میگیرند.
دوم، «تقاضای سیریناپذیر برای مواد معدنی حیاتی». گذار به اقتصاد سبز، تشنهی فلزات و مواد معدنی خاصی است: لیتیم برای باتری خودروهای برقی، کبالت برای ذخیرهسازی انرژی، نیکل برای توربینهای بادی و مس برای شبکههای برق هوشمند. آژانس بینالمللی انرژی برآورد میکند تقاضا برای لیتیم تا سال ۲۰۴۰ ممکن است چهل برابر شود؛ اما عرضهی این مواد، با تأخیر و دشواری همراه است؛ گشایش یک معدن جدید، بهطور میانگین شانزده سال زمان میبرد؛ این ناترازی عرضه و تقاضا، قیمتها را بهشدت بالا میبرد و هزینهی تولید فناوریهای سبز را افزایش میدهد.
سوم، «سرمایهگذاریهای عظیم زیرساختی». گذار به اقتصاد سبز، نیازمند بازسازی زیرساختهای انرژی، حملونقل و صنعت است؛ این سرمایهگذاریهای کلان، تقاضا برای مصالح ساختمانی، فولاد، سیمان و نیروی کار ماهر را بهشدت افزایش میدهد؛ وقتی تقاضا برای این نهادهها از عرضه پیشی میگیرد، قیمتها در کل اقتصاد بالا میرود.
آیا تورم سبز، موقتی است یا ماندگار؟
اقتصاددانان دربارهی ماندگاری تورم سبز اختلافنظر دارند. خوشبینها میگویند این تورم، گذراست؛ همانطور که پس از هر انقلاب صنعتی، قیمتها ابتدا افزایش یافتند، اما سپس، با بلوغ فناوریهای جدید و صرفهجوییهای ناشی از مقیاس، کاهش پیدا کردند. پنلهای خورشیدی زمانی بسیار گران بودند؛ امروز اما قیمت آنها کسری از گذشته است.
اما بدبینها هشدار میدهند که تورم سبز، برخلاف شوکهای موقت عرضه، ساختاری و ماندگار است. دلیل آنها این است: اولاً، قیمتگذاری کربن قرار نیست موقتی باشد؛ بلکه باید برای همیشه بالا بماند تا انگیزهی کربنزدایی حفظ شود. ثانیاً، مواد معدنی حیاتی با محدودیتهای زمینشناختی و ژئوپلیتیکی روبهرو هستند. برخلاف نرمافزار که میتوان بینهایت کپیاش کرد، لیتیم در پوستهی زمین محدود است و در کشورهایی خاص (مانند شیلی، استرالیا و چین) متمرکز شده است؛ این تمرکز، ریسکهای ژئوپلیتیکی و انحصار عرضه را بههمراه دارد که میتواند قیمتها را برای دههها بالا نگه دارد.
پیامدهای اجتماعی: وقتی فقرا، تاوان نجات زمین را میپردازند
نگرانکنندهترین بُعد تورم سبز، تأثیر توزیعی آن است؛ افزایش قیمت انرژی، حملونقل و مواد غذایی، بیش از همه به دهکهای پایین درآمدی آسیب میزند؛ خانوادهای که بخش بزرگی از درآمدش صرف گرمایش خانه و سوخت خودرو میشود، در برابر مالیات کربن و افزایش قیمت بنزین بهشدت آسیبپذیر است؛ اگر سیاستهای اقلیمی با سیاستهای بازتوزیعی همراه نشوند، گذار سبز میتواند اعتراضات اجتماعی گستردهای را دامن بزند؛ همانطور که جنبش «جلیقهزردها» در فرانسه، در واکنش به افزایش مالیات سوخت شکل گرفت.
این همان تناقض تلخ گذار سبز است: برای نجات نسلهای آینده از فاجعهی اقلیمی، باید امروز هزینهای پرداخت؛ اما این هزینه را کسانی میپردازند که کمترین سهم را در ایجاد بحران داشتهاند و کمترین توان را برای تحمل بار آن دارند.
چه باید کرد؟ هنر تورمزداییِ عادلانه
برای مدیریت تورم سبز، سیاستگذاران به ترکیبی هوشمندانه از سه راهبرد نیاز دارند:
نخست، «بازیافت درآمد کربن»: درآمد حاصل از مالیات بر کربن یا فروش مجوزهای انتشار، باید بهصورت هدفمند به خانوارهای کمدرآمد بازگردانده شود. در کانادا و سوئد، بخشی از درآمد مالیات کربن بهصورت نقدی به شهروندان پرداخت میشود تا فشار تورمی جبران شود؛ این کار، هم عدالت اجتماعی را تأمین میکند و هم حمایت سیاسی از سیاستهای اقلیمی را حفظ مینماید.
دوم، «تنوعبخشی به زنجیرهی تأمین مواد معدنی»: وابستگی به چند کشور معدود برای تأمین لیتیم و کبالت، ریسک قیمتی را بالا میبرد؛ سرمایهگذاری در اکتشاف معادن جدید، بازیافت فلزات از باتریهای فرسوده و توسعهی فناوریهای جایگزین (مانند باتریهای سدیمی بهجای لیتیمی) میتواند فشار عرضه را کاهش دهد.
سوم، «پذیرش تدریجیگرایی»: گذار سبز نباید شوکدرمانی باشد؛ افزایش تدریجی قیمت کربن، همراه با اعلام برنامهای بلندمدت و قابل پیشبینی، به خانوارها و بنگاهها فرصت سازگاری میدهد و از جهشهای ناگهانی قیمت جلوگیری میکند.
پرسش آخر را با هم مرور کنیم: آیا میتوانیم سیاره را نجات دهیم، بیآنکه فقرا را قربانی کنیم؟ پاسخ، نه در انتخاب میان «اقتصاد» و «محیط زیست»، که در طراحی هوشمندانهی سیاستهایی است که هر دو را همزمان پیش ببرد؛ تورم سبز، تبِ بهبود است؛ اما این ماییم که باید مراقب باشیم این تب، بیمار را از پا نیندازد، پیش از آنکه درمان کامل شود.
برچسب:
علیرضا محمودی فرد، تورم سبز، اقتصاد سبز، قیمتگذاری کربن، مالیات بر کربن، گذار به اقتصاد کمکربن، مواد معدنی حیاتی، لیتیم، کبالت، تغییرات اقلیمی، تورم سمت عرضه، نظام سقف و تجارت، انرژیهای تجدیدپذیر، امنیت انرژی، ناترازی عرضه و تقاضا، بازیافت درآمد کربن، عدالت توزیعی، جلیقهزردها، زنجیرهی تأمین سبز، سیاستهای اقلیمی، توسعهی پایدار









Monday, 21 September , 2026