علیرضا محمودی فرد – پسادکترای حرفهای آیندهپژوهی، پژوهشگر و مدرس دانشگاهها تصور کنید در خیابانی شلوغ ایستادهاید و ناگهان چند نفر شروع به دویدن میکنند؛ شما دلیلش را نمیدانید، اما پاهایتان خودبهخود به تقلید از جمع میدوند؛ بعدتر میفهمید هیچ خطری در کار نبوده است. این صحنهی ساده، عصارهی یکی از مخربترین پدیدههای تاریخ اقتصادی […]
علیرضا محمودی فرد – پسادکترای حرفهای آیندهپژوهی، پژوهشگر و مدرس دانشگاهها
تصور کنید در خیابانی شلوغ ایستادهاید و ناگهان چند نفر شروع به دویدن میکنند؛ شما دلیلش را نمیدانید، اما پاهایتان خودبهخود به تقلید از جمع میدوند؛ بعدتر میفهمید هیچ خطری در کار نبوده است. این صحنهی ساده، عصارهی یکی از مخربترین پدیدههای تاریخ اقتصادی است: رفتار گلهای در بازارهای مالی؛ پدیدهای که میتواند قیمت خانهها را تا آسمان ببرد، بازار سهام را به قلّهای سرگیجهآور برساند و سپس، در یک چشمبههمزدن، همه را به قعر درهای از ورشکستگی پرتاب کند.
اقتصاددانان کلاسیک، قرنها انسان را موجودی عقلانی تصور میکردند که با محاسبهی سرد و دقیق سود و زیان، تصمیم میگیرد؛ اما بحرانهای مالی پیدرپی، از حباب گل لاله در قرن هفدهم هلند تا سقوط مسکن آمریکا در ۲۰۰۸، نشان دادند که انسان، بیش از آنکه ماشینحساب باشد، موجودی احساسی است؛ موجودی که میترسد، طمع میکند و مهمتر از همه، از دیگران تقلید میکند؛ جان مینارد کینز، این نیروی مرموز و غیرعقلانی را «انتظارات حیوانی» نامید؛ انرژی خودجوشی که گاه انسان را به اقدام وامیدارد، بیآنکه چراییاش را بتوان در معادلات ریاضی گنجاند.
حیوان درون: وقتی خوشبینی، مسری میشود
داستان یک حباب اعتباری، اغلب با یک جرقه آغاز میشود: یک فناوری نوظهور، کاهش غیرمنتظرهی نرخ بهره، یا سیاستی که وامگیری را آسانتر میکند؛ این جرقه، ابتدا عدهای معدود را به سرمایهگذاری وامیدارد؛ قیمتها اندکی بالا میرود؛ این افزایش قیمت، نخستین حلقه از زنجیرهی بازخورد مثبت را شکل میدهد: موفقیت اولیه، دیگران را جذب میکند.
اینجاست که «انتظارات حیوانی» وارد صحنه میشود؛ خوشبینی، مانند ویروسی همهگیر، از ذهنی به ذهن دیگر سرایت میکند؛ سرمایهگذاران، بهجای تحلیل بنیادین ارزش داراییها، به چیزی نگاه میکنند که دیگران انجام میدهند؛ اگر همسایه از خرید خانه سود کرده، پس خانه خریدن کار درستی است؛ اگر همه در بورس سرمایهگذاری میکنند، پس حتماً بازار صعودی است؛ این منطقِ «عقلانیت جمعیِ کاذب»، شعلههای حباب را تندتر میکند.
بانکها و نهادهای مالی نیز از این چرخه مصون نیستند؛ در اوج خوشبینی، استانداردهای اعتبارسنجی سست میشود؛ وامهایی اعطا میگردد که در شرایط عادی هرگز تصویب نمیشدند؛ چرا؟ چون مدیران بانکها نیز انساناند و آنها نیز میترسند از قطار سوددهی بازار جا بمانند؛ «اگر همه دارند وام میدهند و پول درمیآورند، چرا ما عقب بمانیم؟»
سقوط: لحظهای که گله تغییر مسیر میدهد
حبابها، اما، ابدی نیستند؛ هرچه قیمتها از ارزش ذاتی دارایی دورتر میشوند، حباب شکنندهتر میگردد؛ کافی است جرقهای کوچک (یک ورشکستگی غیرمنتظره، افزایش اندک نرخ بهره، یا حتی یک شایعه) زنجیره را معکوس کند؛ همانطور که ورود به بازار گلهای بود، خروج از آن نیز گلهای خواهد بود.
وحشت، جای طمع را میگیرد؛ همه میخواهند داراییشان را بفروشند، اما خریداری نیست؛ قیمتها سقوط میکند؛ بانکها، که حالا با کوهی از وامهای بد مواجهاند، اعتباردهی را قطع میکنند؛ بنگاههای ورشکسته، کارگران را اخراج مینمایند؛ خانوارها، که ثروتشان در حباب سوخته، مصرف را کاهش میدهند؛ رکود، از دیوارهای بازارهای مالی فراتر میرود و کل اقتصاد را در بر میگیرد؛
این الگوی تراژیک، در بحران ۲۰۰۸ با دقتی هولناک تکرار شد؛ بانکهای مرکزی سالها نرخ بهره را پایین نگه داشته بودند؛ بانکها، در رقابتی جنونآمیز برای وامدهی مسکن، استانداردهای اعتباری را به حداقل رساندند؛ قیمت مسکن در آمریکا سالها بیوقفه بالا رفت. همه باور داشتند که «قیمت مسکن هرگز سقوط نمیکند»؛ این باور جمعی، خود به بزرگترین عامل سقوط بدل شد؛ وقتی حباب ترکید، نهتنها بازار مسکن آمریکا، که اقتصاد جهانی را به کام رکود کشاند.
آیا میتوان حیوان درون را رام کرد؟
پرسش بزرگ سیاستگذاران این است: با «انتظارات حیوانی» چه میتوان کرد؟ آیا میشود طمع و ترس جمعی را مهار نمود؟
پاسخ کوتاه این است: نمیشود طبیعت انسان را تغییر داد، اما میشود برای آن چارهاندیشی کرد.
نخست، «مقررات احتیاطی خلاف چرخه»؛ اگر بانکها در دوران رونق، ملزم به نگهداری ذخایر سرمایهای بیشتری باشند، هنگام ترکیدن حباب، سپر محافظتی خواهند داشت؛ این یعنی مهار آتش، پیش از آنکه جنگل را بسوزاند.
دوم، «مداخلهی خلاف جریانِ گله» توسط بانک مرکزی؛ وقتی همه در حال خریدند و قیمتها سر به فلک میکشد، بانک مرکزی باید با افزایش نرخ بهره، جلوی هیجان را بگیرد؛ حتی اگر هیچ نشانهای از تورم مصرفی دیده نشود؛ چرا که تورم داراییها، به همان اندازه ویرانگر است.
سوم، «شفافیت و روایتسازی»؛ بانکهای مرکزی باید نهتنها با عددها، که با کلمات نیز سیاستگذاری کنند؛ هشدارهای شفاف دربارهی شکلگیری حباب، انتشار منظم گزارشهای ثبات مالی و مصاحبههای هشداردهنده، میتواند انتظارات حیوانی را اندکی مهار کند.
درس نهایی: فروتنی در برابر ناشناختهها
بحرانهای مالی به ما آموختهاند که اقتصاد، علمی دقیق همچون فیزیک نیست؛ در قلب بازارها، انسانهایی میتپند با تمام ترسها، طمعها و خطاهای شناختیشان؛ مدلهای ریاضی پیچیده، تا زمانی که «انتظارات حیوانی» را نادیده بگیرند، همچون نقشههای جغرافیاییای خواهند بود که کوهها را نشان میدهند، اما زلزله را پیشبینی نمیکنند.
پرسش آخر را با هم مرور کنیم: دفعهی بعد که دیدید همه در حال خرید یک دارایی هستند و قیمتها بیوقفه بالا میرود، آیا میتوانید در برابر وسوسهی پیوستن به گله مقاومت کنید؟ شاید بزرگترین درس اقتصاد رفتاری این باشد: گاه عاقلانهترین کار، ایستادن در کنار خیابان است، درحالیکه دیگران بیدلیل میدوند.
برچسب:
علیرضا محمودی فرد، انتظارات حیوانی، رفتار گلهای، حباب اعتباری، بحران مالی، چرخه اعتبار، کینز، اقتصاد رفتاری، طمع و ترس، بازخورد مثبت، سقوط بازار، وامدهی بیضابطه، تورم دارایی، ثبات مالی، مقررات احتیاطی، بانک مرکزی، نرخ بهره، اعتبارسنجی، ریسک سیستمی، مدلسازی مالی، روانشناسی بازار









Saturday, 15 August , 2026