دستاوردهای میدان زمانی به یک سرمایه پایدار برای کشور تبدیل می‌شوند که بتوان آنها را از سطح توان نظامی و بازدارندگی به امنیت پایدار، ثبات اقتصادی و بهبود زندگی مردم منتقل کرد موضوعی که رئیس‌جمهور و همچنین رئیس تیم مذاکره کننده کشورمان به آن اشاره کرده اند. یک کشور فقط زمانی قدرتمند نیست که بتواند […]

دستاوردهای میدان زمانی به یک سرمایه پایدار برای کشور تبدیل می‌شوند که بتوان آنها را از سطح توان نظامی و بازدارندگی به امنیت پایدار، ثبات اقتصادی و بهبود زندگی مردم منتقل کرد موضوعی که رئیس‌جمهور و همچنین رئیس تیم مذاکره کننده کشورمان به آن اشاره کرده اند.

یک کشور فقط زمانی قدرتمند نیست که بتواند در برابر حمله مقاومت کند. قدرت واقعی آنجاست که بتوان از این توان برای ساختن آینده استفاده کرد. جنگ، هرچقدر هم که یک کشور را در معرض آزمون قرار دهد، در نهایت باید به یک نقطه ختم شود. نقطه‌ای که دستاوردهای میدان به امنیت پایدار، ثبات اقتصادی و زندگی بهتر مردم تبدیل شود.

این همان نقطه‌ای است که دو سخن مهم در روزهای اخیر به یکدیگر می‌رسند؛ سخن مسعود پزشکیان درباره اینکه جنگ باید در شرایط قدرت و عزت به پایان برسد و سخن محمدباقر قالیباف درباره اینکه قدرت نظامی بدون پشتوانه اقتصادی و رضایت و رفاه مردم نمی‌تواند دوام بیاورد.

به گزارش خبرنگار سیاسی ایرنا، دو مقام ارشد کشور از دو جایگاه متفاوت صحبت کرده‌اند اما اگر حرف‌های آنها را کنار هم قرار دهیم، یک تصویر واحد شکل می‌گیرد. قدرت برای قدرت نیست؛ قدرت باید بتواند کشور را از وضعیت جنگی به وضعیت ثبات منتقل کند.

پزشکیان روز جمعه ۳۰ مرداد با اشاره به شرایط کشور گفت جنگ باید در مقطعی پایان یابد و تاکید کرد که بهتر است امروز که در قدرت و عزت هستیم، جنگ به پایان برسد. او این موضع را در شرایطی مطرح کرد که ایران توانسته در برابر حملات مقاومت کند و اکنون باید از موقعیت موجود برای پایان دادن به جنگ استفاده کرد.

در سوی دیگر، قالیباف هم‌زمان از ضلع دیگری از همین معادله سخن گفت. او با تاکید بر پیوند امنیت و اقتصاد هشدار داد که حتی اگر کشور از قدرت نظامی بالایی برخوردار باشد، بدون رشد اقتصادی، گردش مالی و تامین معیشت مردم، این قدرت در بلندمدت پایدار نخواهد ماند.

در واقع، حرف پزشکیان درباره زمان استفاده از قدرت است و حرف قالیباف درباره ظرفیت حفظ قدرت. این دو حرف در کنار هم یک سؤال مهم را مطرح می‌کنند. اگر کشوری در میدان قدرت به دست آورده، بهترین زمان برای تبدیل این قدرت به ثبات و توسعه چه زمانی است؟ پاسخ را می‌توان در یک گزاره خلاصه کرد. پیش از آنکه قدرت به فرسایش تبدیل شود.

جنگ هیچ‌گاه هدف نیست

در ادبیات امنیت ملی، جنگ زمانی معنا پیدا می‌کند که تهدیدی متوجه منافع کشور شده باشد و ابزارهای دیگر نتوانسته باشد آن تهدید را برطرف کند. بنابراین جنگ به خودی خود هدف نیست بلکه هدف، حفظ امنیت و تمامیت ارضی و البته جلوگیری از تحمیل اراده طرف مقابل است.

در نهایت هدف، فراهم کردن شرایطی است که کشور بتواند با اطمینان بیشتری مسیر توسعه خود را ادامه دهد. از این منظر، پایان جنگ هم بخشی از همان راهبرد حفظ منافع ملی است.

بنابراین وقتی پزشکیان می‌گوید بهتر است جنگ در شرایط قدرت و عزت تمام شود، معنای این حرف فاصله گرفتن از منطق بازدارندگی نیست؛ برعکس، می‌توان آن را تلاشی برای استفاده از بازدارندگی و توان ایجادشده در میدان برای رسیدن به یک وضعیت سیاسی پایدار دانست.

یعنی کشوری که توانسته در برابر تهدید مقاومت کند، نباید برای اثبات قدرت خود وارد یک چرخه بی‌پایان درگیری شود زیرا قدرت زمانی معنا پیدا می‌کند که بتواند مانع جنگ شود یا جنگ را در نقطه‌ای مناسب پایان دهد.

از همین رو، اگر قرار باشد هر بار که کشوری توان نظامی خود را نشان داد، برای اثبات دوباره آن وارد مرحله بعدی درگیری شود، در نهایت خود قدرت تبدیل به هزینه خواهد شد. این همان مرزی است که سیاست‌گذار باید آن را تشخیص دهد.

از تبدیل دستاورد جنگ به توسعه پایدار

پس از هر درگیری، یک مرحله مهم‌تر آغاز می‌شود که تبدیل دستاوردهای میدان به توسعه پایدار است. این تبدیل، فقط کار دستگاه دیپلماسی نیست و اقتصاد هم در آن نقش دارد و دولت، مجلس، نظام بانکی، بخش تولید، تجارت خارجی، انرژی، زیرساخت و حتی اعتماد عمومی، همه بخشی از این فرآیند هستند. زیرا اگر جنگ پایان یابد اما اقتصاد نتواند دوباره حرکت کند، بخشی از هزینه‌های جنگ همچنان ادامه خواهد داشت.

از سوی دیگر، اگر سرمایه‌گذاری شکل نگیرد، قدرت نظامی به تنهایی نمی‌تواند توسعه ایجاد کند. همچنین امنیت مرزها بدون امنیت در تولید و اشتغال، ظرفیت خود را به زندگی مردم منتقل نمی‌کند. بنابراین مرحله بعد از جنگ، به همان اندازه مرحله جنگ مهم است.