یادداشت تحلیلی- راهبردی: از «پنجره جوهری» تا «دوقلوی دیجیتال»؛ حکمرانی مطلوب فقط دیدن واقعیت نیست، دیدن آن پیش از تبدیل‌شدن به بحران است ✍ امیر خسروی (تحلیلگر و پژوهشگر مالیه عمومی و حکمرانی مالی) اگر برای یک سازمان پنجره‌ای شبیه «پنجره جوهری» بسازیم، چهار ناحیه خواهیم داشت: آنچه هم سازمان و هم دیگران می‌بینند؛ آنچه […]

یادداشت تحلیلی- راهبردی:

از «پنجره جوهری» تا «دوقلوی دیجیتال»؛ حکمرانی مطلوب فقط دیدن واقعیت نیست،
دیدن آن پیش از تبدیل‌شدن به بحران است
✍ امیر خسروی (تحلیلگر و پژوهشگر مالیه عمومی و حکمرانی مالی)
اگر برای یک سازمان پنجره‌ای شبیه «پنجره جوهری» بسازیم، چهار ناحیه خواهیم داشت: آنچه هم سازمان و هم دیگران می‌بینند؛ آنچه سازمان می‌داند اما دیگران نمی‌بینند؛ آنچه دیگران می‌بینند اما سازمان نمی‌بیند؛ و سرانجام آنچه هنوز برای همه ناشناخته است.
این تقسیم‌بندی در اصل برای خودشناسی انسان طراحی شده، اما می‌تواند استعاره‌ای تأمل‌برانگیز برای حکمرانی باشد. زیرا در حکمرانی، دو ناحیه بیش از همه اهمیت دارند: آنچه جامعه می‌بیند اما دولت نمی‌بیند و آنچه دولت می‌داند اما جامعه نمی‌بیند.
اولی، «ناحیه کور» است و دومی، «ناحیه پنهان».
۱. ناحیه کور؛ وقتی مردم چیزی را می‌بینند که دولت هنوز نمی‌بیند
تورم نمونه روشنی از این مسئله است. نرخ تورم یک شاخص آماری است که بر اساس روش مشخص محاسبه می‌شود و نباید آن را با «احساس تورم» یکی دانست. اما تجربه واقعی خانوارها به ترکیب سبد مصرفی، درآمد و هزینه‌های آنها وابسته است. بنابراین ممکن است یک عدد رسمی برای توصیف وضعیت کل اقتصاد معتبر باشد، اما فشار افزایش قیمت‌ها برای یک خانوار بسیار شدیدتر احساس شود.
مسئله فقط اختلاف میان «عدد رسمی» و «احساس مردم» نیست؛ مسئله عمیق‌تر است: آیا سیاست‌گذار می‌تواند تفاوت تجربه گروه‌های مختلف جامعه را ببیند و آن را در تصمیم‌گیری خود وارد کند؟
خط فقر نیز نمونه دیگری است. فارغ از اختلاف میان روش‌ها و ارقام مختلف، پرسش مهم این است که آیا تصویری که سیاست‌گذار از حداقل هزینه زندگی و فشار معیشتی دارد، با واقعیتی که خانوارها هر روز تجربه می‌کنند، همخوان است یا نه.
اینجا ناحیه کور شکل می‌گیرد: واقعیتی که در جامعه آشکار است، اما الزاماً در تصویر تصمیم‌گیر به همان اندازه آشکار نیست.
خطر این ناحیه آن است که مسئله‌ای که امروز فقط یک «نشانه» است، فردا به اختلاف، مطالبه عمومی و در نهایت بحران تبدیل شود.
۲. ناحیه پنهان؛ وقتی دولت می‌بیند اما جامعه نمی‌بیند
اما آینه حکمرانی یک سوی دیگر هم دارد. ممکن است دولت اطلاعاتی در اختیار داشته باشد که جامعه از آن بی‌خبر است؛ اطلاعاتی درباره هزینه‌ها، قراردادها، عملکرد دستگاه‌ها، دارایی‌ها، تصمیمات و نتایج آنها.
در اینجا مسئله دیگر «ندیدن» نیست؛ مسئله، دیده‌نشدن اطلاعاتی است که وجود دارد.
این همان جایی است که شفافیت معنا پیدا می‌کند. قانون شفافیت قوای سه‌گانه، دستگاه‌های اجرایی و سایر نهادها، مشمولان را به انتشار طیفی از اطلاعات، از جمله اطلاعات مدیران و کارکنان، دارایی‌ها، درآمدها، هزینه‌ها، تخصیص و توزیع بودجه و برخی فرایندها مکلف کرده است.
البته شفافیت نیز به معنای انتشار بی‌ضابطه همه اطلاعات نیست؛ اطلاعات شخصی، امنیتی و مواردی که قانوناً مستثنا شده‌اند، جای خود را دارند. اما اصل مهم این است که اطلاعات عمومی قابل انتشار نباید در تاریکی بماند.
پس دو مسئله متفاوت وجود دارد: برای «ناحیه کور» باید قدرت دیدن دولت را افزایش داد؛ برای «ناحیه پنهان» باید قابلیت مشاهده جامعه را افزایش داد.
۳. خطر بزرگ‌تر؛ جزیره‌ها را می‌بینیم، ارتباطشان را نه
گاهی حتی مشکل، کمبود اطلاعات نیست؛ اطلاعات وجود دارد اما در جزیره‌های جداگانه قرار گرفته است. داده‌های بودجه در یک سامانه است، پرداخت‌ها در سامانه‌ای دیگر، قراردادها در جایی دیگر و اطلاعات عملکرد، نیروی انسانی، دارایی‌ها و شکایات در نقاطی دیگر.
هر دستگاه ممکن است گزارش خودش را داشته باشد و حتی همه گزارش‌ها نیز درست باشند؛ اما تصویر حاصل از کنار هم گذاشتن آنها وجود نداشته باشد.
قانون مدیریت داده‌ها و اطلاعات ملی و احکام قانون برنامه هفتم پیشرفت، مسیر حکمرانی داده‌مبنا، تبادل داده، زیرساخت یکپارچه و کاهش سامانه‌های موازی را دنبال کرده‌اند. اما یکپارچه‌سازی فقط برای راحتی تبادل اطلاعات نیست؛ برای دیدن خودِ سازمان است.
ممکن است هر جزیره به‌درستی دیده شود، اما ارتباط میان جزیره‌ها دیده نشود؛ در حالی که گاهی مسئله اصلی دقیقاً در همین ارتباط‌ها پنهان است. اینجا ناحیه «کور» و «پنهان» یک متغیر درون‏زا بوده و دلالت بر عدم توانایی یا نداشتن اراده برای شناخت و بهره‏برداری از ظرفیتهای بالقوه داخلی و سازمانی دارد.
۴. اما دولت مطلوب باید زودتر ببیند
اینجا مفهوم حکمرانی مطلوب یک گام فراتر می‌رود. هدف این نیست که دولت پس از آنکه مردم افزایش قیمت، کاهش قدرت خرید، بحران یک پروژه یا ناکارآمدی یک خدمت را تجربه کردند، تازه به دنبال اندازه‌گیری آن برود.
دولت مطلوب باید بتواند نشانه‌های اولیه را زودتر ببیند، ارتباط میان آنها را بفهمد و پیش از آنکه مسئله به محل اختلاف عمومی یا مرحله بحران برسد، برای آن تدبیر کند.
اگر افزایش هزینه خانوار، کاهش درآمد واقعی، تغییر الگوی مصرف، افزایش بدهی یا کاهش استفاده از یک خدمت عمومی در چند نقطه یا محل مختلف ثبت شود، هرکدام به‌تنهایی شاید یک عدد عادی باشند؛ اما کنار هم می‌توانند نشانه شکل‌گیری یک مسئله بزرگ‌تر باشند. بنابراین، دولت نباید منتظر بماند جامعه با صدای بلند چیزی را نشان دهد که داده‌های خود دولت، ماه‌ها قبل نشانه‌های آن را ثبت کرده‌اند.
داده در حکمرانی مطلوب، فقط ابزار گزارش‌دادن نیست؛ ابزار دیدن زودهنگام است.
۵. دوقلوی دیجیتال؛ آینه‌ای برای دیدن زودتر
اینجاست که یک ایده می‌تواند به کاهش این «ناحیه کور» کمک کند: دوقلوی دیجیتال دستگاه اجرایی.
به زبان ساده، دوقلوی دیجیتال را می‌توان آینه دیجیتال سازمان دانست؛ لایه‌ای که اطلاعات پراکنده سامانه‌های مالی، بودجه‌ای، قراردادها، منابع انسانی، پروژه‌ها و عملکرد را کنار هم می‌نشاند تا مدیر فقط جزیره‌های اطلاعاتی را نبیند، بلکه ارتباط میان آنها و تصویر کلی سازمان را نیز ببیند.
برای مثال، اگر اطلاعات پرداخت، قرارداد و پیشرفت فیزیکی یک پروژه جدا از هم باشند، هرکدام ممکن است عادی به نظر برسند؛ اما کنار هم قرار گرفتن آنها می‌تواند تأخیر، انحراف یا نشانه‌ای از یک مسئله را زودتر آشکار کند.
هوش مصنوعی نیز می‌تواند چشم تحلیلی این آینه باشد؛ الگوهای غیرعادی و ارتباط‌های پنهان را پیدا کند و پیش از آنکه یک مسئله به بحران تبدیل شود، علامت هشدار بدهد.
البته دوقلوی دیجیتال قرار نیست جای مدیر یا حسابرس را بگیرد؛ قرار است کمک کند سازمان زودتر و بهتر خودش را ببیند.
۶. از دیدن تا پاسخگویی
در اینجا دو مسیر به یکدیگر می‌رسند. کاهش «ناحیه کور» یعنی دولت بتواند واقعیت‌های جامعه و نشانه‌های اولیه مسائل را بهتر ببیند. کاهش «ناحیه پنهان» یعنی جامعه بتواند اطلاعات عمومی مربوط به عملکرد و تصمیمات دولت را ببیند و ارزیابی کند.
اولی بدون دومی می‌تواند به دولتی مطلع اما با ‌شفافیت کم منجر شود؛ دومی بدون اولی نیز ممکن است به انتشار انبوهی از اطلاعات منجر شود که خود دولت هنوز نتوانسته از آنها تصویر روشنی بسازد.
حکمرانی مطلوب به هر دو نیاز دارد: دولت باید بهتر ببیند و جامعه نیز بیشتر بتواند ببیند.
از این منظر، شفافیت فقط انتشار داده و پاسخگویی فقط ارائه گزارش نیست. نقطه آغاز هر دو، ساختن تصویری معتبر و قابل فهم از واقعیت است و شاید معنای واقعی دولت هوشمند همین باشد:
دولتی که تنها اطلاعات بیشتری ندارد؛ بلکه زودتر می‌بیند، عمیق‌تر می‌فهمد، آنچه را باید با جامعه در میان می‌گذارد و پیش از بحران تدبیر می‌کند.