این روزها در میان انبوه خبرهای اقتصادی، یک عبارت بیش از بقیه توجه من را جلب کرد: «تورم صفر». شهردار تهران گفته است در قالب این طرح، قیمت ۱۲ قلم کالای اساسی برای شش ماه ثابت میماند و قرار است از آبان سه قلم دیگر هم به این سبد اضافه شود. کالاها نیز از طریق […]
این روزها در میان انبوه خبرهای اقتصادی، یک عبارت بیش از بقیه توجه من را جلب کرد: «تورم صفر».
شهردار تهران گفته است در قالب این طرح، قیمت ۱۲ قلم کالای اساسی برای شش ماه ثابت میماند و قرار است از آبان سه قلم دیگر هم به این سبد اضافه شود. کالاها نیز از طریق میادین میوه و ترهبار، فروشگاههای شهروند و بسترهای تعیینشده عرضه میشوند.
برای مردمی که گاهی فاصله دو خریدشان از یک فروشگاه کافی است تا با قیمت تازهای روبهرو شوند، شنیدن چنین خبری طبیعتاً خوشحالکننده است. اگر خانوادهای بتواند چند قلم از کالاهای اساسی خود را تا شش ماه بدون افزایش قیمت تهیه کند، این اتفاق در شرایط فعلی کماهمیت نیست.
بنابراین مسئله من اصل کمک به معیشت مردم نیست.
اتفاقاً سؤال از جایی شروع میشود که بخواهیم بفهمیم این کار از نظر اقتصادی چگونه ممکن شده است؟
در اقتصادی که هزینه حمل تغییر میکند، مواد اولیه گران میشود، حقوق و دستمزد افزایش پیدا میکند، نرخ ارز جابهجا میشود و قیمت خرید بسیاری از کالاها ثابت نیست، چگونه میتوان قیمت نهایی یک کالا را شش ماه ثابت نگه داشت؟
اقتصاد یک ویژگی ساده دارد؛ هزینهها ناپدید نمیشوند.
اگر کالایی امروز صد تومان تمام شود و سه ماه بعد هزینه تأمین آن به صدوبیست تومان برسد اما همچنان صد تومان فروخته شود، آن بیست تومان باید جایی پرداخت شود. ممکن است تولیدکننده آن را تحمل کند، ممکن است واسطه حذف شده باشد، شاید کالا قبلاً و با قیمت مناسب خریداری شده باشد، شاید فروشنده از سود خود کم کند یا ممکن است بخشی از مابهالتفاوت از یک منبع عمومی یا تسهیلات تأمین شود.
هرکدام از این حالتها ممکن است، اما از نظر اقتصادی معنای متفاوتی دارند.
در توضیحاتی که درباره طرح منتشر شده، شهردار تهران گفته بخشی از کالاها با خرید مستقیم از داخل و حذف واسطهها و بخشی نیز از طریق واردات تأمین میشود. بسته اولیه هم خریداری و در انبارها و سردخانهها ذخیره شده و قرار است همزمان با فروش، تأمین مجدد کالا ادامه پیدا کند. همچنین گفته شده تأمین مالی طرح از اعتبار شهرداری، تسهیلات بانکی و ظرفیتهایی که از بانک مرکزی دریافت میشود انجام خواهد شد.
همین توضیحات اتفاقاً پرسش را مهمتر میکند.
اگر عامل اصلی، حذف واسطههای غیرضروری است، بسیار خوب؛ شاید یکی از مشکلات شبکه توزیع ما دقیقاً همینجاست. اگر شهرداری توانسته کالا را مستقیماً از تولیدکننده بخرد، هزینههای اضافی را کم کند و محصول را ارزانتر به دست مردم برساند، این تجربه ارزش بررسی جدی دارد.
اما آن وقت سؤال طبیعی دیگری ایجاد میشود: اگر چنین ظرفیتی وجود دارد، چرا فقط برای ۱۲ یا ۱۵ قلم کالا؟
و مهمتر اینکه چرا فقط در تهران؟
اگر یک مدل اقتصادی پیدا شده که میتواند بدون تحمیل زیان، بخشی از افزایش قیمت را از طریق اصلاح زنجیره تأمین حذف کند، این دیگر صرفاً یک تجربه شهری نیست. میتوان بررسی کرد که آیا در شهرهای دیگر و حتی در سطح کشور هم قابلیت اجرا دارد یا نه.
البته ممکن است پاسخ این باشد که تهران امکاناتی دارد که همه شهرها ندارند؛ شبکه گسترده میادین، فروشگاههای شهری، قدرت خرید عمده، دسترسی به منابع مالی و ظرفیت لجستیکی بزرگتر. در این صورت هم توضیح همین محدودیتها مفید است. شاید اساساً این طرح در مقیاس ملی به همین شکل قابل اجرا نباشد.
اما بخش مهمتر ماجرا به تأمین مالی برمیگردد.
وقتی از اعتبار شهرداری، تسهیلات بانکی و ظرفیت بانک مرکزی صحبت میشود، خوب است بدانیم سهم هرکدام در ثابت ماندن قیمت چقدر است.
تسهیلات بانکی مجانی نیست. منابع شهرداری هم منابع عمومیاند و طبیعتاً مصارف دیگری دارند. حتی اگر کالایی امروز بهصورت عمده و با قیمت پایینتر خریداری شده باشد، وقتی موجودی اولیه تمام شود و خرید جدید با قیمت بالاتر انجام گیرد، دوباره همان سؤال برمیگردد: فاصله قیمت خرید جدید با قیمت ثابت فروش چگونه جبران خواهد شد؟
رئیس شورای شهر تهران نیز توضیح داده است که در خریدهای خارجی از ظرفیت بانک مرکزی برای دریافت ارز با قیمت ثابت و در خرید داخلی از خرید انبوه و پیشخرید استفاده میشود. این توضیح بخشی از سازوکار را روشن میکند، اما همچنان دانستن حجم منابع، هزینه تأمین مالی و میزان ریسکی که مجموعه عمومی پذیرفته برای ارزیابی اقتصادی طرح اهمیت دارد.
اینجا دقیقاً جایی است که تفاوت میان «تورم صفر» و «تثبیت قیمت» اهمیت پیدا میکند.
در اقتصاد، تورم صفر یعنی سطح عمومی قیمت کالاها و خدمات افزایش پیدا نکند. ثابت نگه داشتن قیمت تعدادی کالای مشخص در چند شبکه فروش، هرچقدر هم برای خانوار مفید باشد، به معنای صفر شدن تورم تهران نیست.
این بیشتر یک سیاست حمایتی یا تثبیت قیمت برای یک سبد محدود است.
این تفاوت فقط بازی با واژهها نیست. اگر هزینه واقعی کالا همچنان بالا برود اما مصرفکننده آن افزایش را نپردازد، کسی دیگر باید آن را بپردازد. تجربه اقتصادی هم نشان میدهد تثبیت گسترده قیمتها اگر بدون تأمین پایدار کالا یا جبران هزینه عرضهکننده انجام شود، میتواند به کاهش عرضه و کمبود منجر شود؛ و اگر مابهالتفاوت از منابع عمومی پرداخت شود، مسئله از «کنترل قیمت» به مسئله هزینه و تأمین مالی تبدیل میشود.
این حرف به معنای مخالفت با حمایت از مردم نیست.
در دورههای سخت اقتصادی، حمایت از خانوارها میتواند کاملاً ضروری باشد. حتی نهادهای اقتصادی بینالمللی نیز اصل حمایت در شوکهای شدید قیمت را رد نمیکنند؛ بحث اصلی بر سر این است که حمایتها تا حد امکان هدفمند، شفاف و موقت باشند تا هزینه آنها از کنترل خارج نشود.
برای همین فکر میکنم طرح «تورم صفر» بیش از تبلیغ، به توضیح نیاز دارد.
نه توضیح پیچیده و دانشگاهی؛ چند پاسخ ساده کافی است.
قیمت این کالاها دقیقاً با چه سازوکاری شش ماه ثابت میماند؟ چه مقدار از مزیت قیمت از حذف واسطه و خرید عمده حاصل میشود؟ چه مقدار از اعتبار یا تسهیلات استفاده میشود؟ اگر قیمت خرید در ماههای آینده بالا رفت، مابهالتفاوت را چه کسی خواهد پرداخت؟ و در پایان شش ماه، هزینه واقعی اجرای این طرح برای هر خانوار چقدر بوده است؟
و شاید مهمتر از همه، اگر نتیجه طرح موفق بود، باید پرسید آیا میتوان همین تجربه را برای کالاهای بیشتر و برای مردم خارج از تهران هم اجرا کرد؟
اگر پاسخ مثبت باشد، اتفاق بسیار مهمی رخ داده و باید از آن استفاده کرد.
اگر پاسخ منفی باشد، باز هم دانستن دلیلش مهم است.
مردم این روزها بیش از اسمهای بزرگ اقتصادی، به سازوکارهای قابل فهم نیاز دارند. شاید لازم نباشد وعده «تورم صفر» بدهیم؛ اگر بتوانیم واقعاً بخشی از هزینه زندگی یک خانواده را با روشی پایدار و شفاف کمتر کنیم، همین به اندازه کافی ارزشمند است.
فقط خوب است بدانیم این قیمت ثابت چگونه ساخته شده، هزینهاش را چه کسی میدهد و تا چه زمانی میتوان آن را ادامه داد.
چون در اقتصاد، قیمت را میتوان برای مدتی ثابت نگه داشت؛ اما هزینه را نمیتوان حذف کرد. فقط میتوان مشخص کرد چه کسی آن را میپردازد.
ساسان باقرپناه









Monday, 12 October , 2026