آیدا برخورداری زمستان که از راه میرسد، یکی از قدیمیترین معادلات اقتصاد ایران دوباره خودش را نشان میدهد: ناترازی گاز. مسئلهای که دیگر فقط به خانهها و نیروگاهها محدود نیست و این روزها مستقیما به قلب تولید صنعتی کشور فشار میآورد. فولاد، سیمان، پتروشیمی و حتی برخی صنایع غذایی و فلزی، در ماههای سرد سال […]
آیدا برخورداری
زمستان که از راه میرسد، یکی از قدیمیترین معادلات اقتصاد ایران دوباره خودش را نشان میدهد: ناترازی گاز. مسئلهای که دیگر فقط به خانهها و نیروگاهها محدود نیست و این روزها مستقیما به قلب تولید صنعتی کشور فشار میآورد. فولاد، سیمان، پتروشیمی و حتی برخی صنایع غذایی و فلزی، در ماههای سرد سال با محدودیت یا قطع گاز روبهرو میشوند؛ اتفاقی که معنای آن برای اقتصاد، چیزی فراتر از افت تولید است. این رخداد بهتدریج به کاهش صادرات، افزایش هزینه تمامشده، کاهش بهرهوری سرمایه و اختلال در برنامهریزی بنگاهها منجر میشود.
در ظاهر، ماجرا ساده است: مصرف بالا میرود، عرضه پاسخ نمیدهد و شبکه ناچار به اولویتبندی میشود. اما در لایههای عمیقتر، ناترازی گاز نشانه یک مشکل ساختاری است؛ مشکلی که از یکسو به الگوی مصرف انرژی در کشور، فرسودگی بخشی از زیرساختها و رشد محدود سرمایهگذاری در بخش بالادستی بازمیگردد و از سوی دیگر، وابستگی شدید صنایع بزرگ به یک حامل انرژی را آشکار میکند. صنعتی که بر پایه یک منبع بنا شده باشد، در برابر هر شوک فصلی یا سیاستی شکنندهتر خواهد بود.
صنایع مادر، بیش از سایر بخشها، از این وضعیت آسیب میبینند. فولادسازان در ماههای سرد ناچار میشوند بخشی از ظرفیت تولید خود را متوقف یا با توان پایینتری اداره کنند. در صنعت سیمان، کاهش دسترسی به گاز، فقط هزینه انرژی را بالا نمیبرد؛ بلکه کل زنجیره ساختوساز را تحت تأثیر قرار میدهد. در پتروشیمی نیز محدودیت گاز بهمعنای کاهش خوراک، افت تولید محصول و در نهایت ضربه به ارزآوری است. به همین دلیل، ناترازی گاز دیگر یک موضوع صرفا فنی نیست؛ این مسئله اکنون در ردیف ریسکهای اصلی کسبوکار قرار گرفته است.
تجربه سالهای اخیر نشان داده است که راهحلهای مقطعی، مانند سهمیهبندی، جابهجایی موقت سوخت یا کاهش اضطراری مصرف، فقط زمان میخرند و مسئله را حل نمیکنند. اگر قرار باشد هر زمستان بخشی از تولید کشور فدای مدیریت بحران شود، نتیجه چیزی جز کاهش رقابتپذیری صنایع ایرانی در بازار منطقه و جهان نخواهد بود. در اقتصادی که به صادرات غیرنفتی نیاز دارد، کاهش پایدار تولید صنعتی پیامدهایی زنجیرهای دارد؛ از کاهش درآمد ارزی گرفته تا تهدید اشتغال و تضعیف سرمایهگذاری جدید.
در برابر این وضعیت، نگاه صنایع بزرگ به سمت گزینههای نوظهور انرژی در حال تغییر است. یکی از مهمترین روندهای جدید، ورود شرکتهای صنعتی به تولید برق و انرژی برای مصرف داخلی است. ساخت نیروگاههای اختصاصی، استفاده از سامانههای تولید همزمان برق و حرارت، بهینهسازی مصرف در واحدهای تولیدی و سرمایهگذاری در انرژیهای تجدیدپذیر، از جمله مسیرهایی است که بسیاری از بنگاهها آن را جدی گرفتهاند. این تغییر رویکرد، تنها یک انتخاب فناورانه نیست؛ بلکه واکنشی اقتصادی به نااطمینانی مزمن در تامین انرژی است.
در میان گزینههای نوظهور، انرژی خورشیدی بیش از دیگر منابع مورد توجه قرار گرفته است. دلیل آن روشن است: هزینه راهاندازی این پروژهها نسبت به گذشته کاهش یافته، زمان ساخت کوتاهتر است و در بسیاری از مناطق صنعتی کشور، تابش خورشید ظرفیت مناسبی برای بهرهبرداری فراهم میکند. برای صنایع مستقر در نواحی مرکزی و جنوبی، پنلهای خورشیدی میتوانند بخشی از برق موردنیاز را تامین کنند و فشار را از شبکه سراسری بردارند. هرچند این راهکار بهتنهایی پاسخگوی نیازهای عظیم صنایع مادر نیست، اما میتواند بخشی از سبد انرژی آنها را متنوع کند.
در کنار خورشید، استفاده از نیروگاههای بادی، بازیافت حرارت اتلافی، و بهکارگیری سامانههای مدیریت هوشمند مصرف نیز اهمیت بیشتری پیدا کرده است. برخی واحدهای صنعتی نشان دادهاند که صرفا با اصلاح فرآیندها و کاهش اتلاف، میتوانند درصد قابلتوجهی از مصرف انرژی را کم کنند. اینجاست که مفهوم بهرهوری انرژی به یک مزیت رقابتی تبدیل میشود؛ مزیتی که شاید در سالهای گذشته در حاشیه بود، اما امروز به متن اقتصاد تولید آمده است.
با این حال، عبور از بحران ناترازی گاز بدون اصلاح سیاستگذاری ممکن نیست. نخستین گام، واقعیتر شدن تصویر مصرف و تولید انرژی در کشور است. تا زمانی که قیمتگذاری، یارانهها و مشوقها بهگونهای باشد که مصرف بیرویه را تشویق کند، هر چقدر هم ظرفیت تولید افزایش یابد، فاصله میان عرضه و تقاضا باقی میماند. دومین گام، تسهیل سرمایهگذاری بخش خصوصی در زیرساختهای انرژی است. صنایع بزرگ اگر بدانند که میتوانند با چارچوبی شفاف و پایدار در تولید انرژی مشارکت کنند، سریعتر به سمت استقلال انرژی حرکت میکنند.
نکته مهم دیگر، نگاه منطقهای و زنجیرهای به مسئله انرژی است. ناترازی گاز فقط یک بحران داخلی نیست؛ اگر مهار نشود، بر تجارت، ترانزیت، سرمایهگذاری خارجی و حتی جایگاه ایران در بازارهای همسایه اثر میگذارد. کشورهایی که امروز بهدنبال تامین پایدار انرژی برای صنایع خود هستند، بهسرعت به سمت تنوعبخشی رفتهاند. ایران نیز برای حفظ مزیت صنعتی خود ناچار است از مدل تکمنبعی فاصله بگیرد و به سبدی متنوع، انعطافپذیر و کمریسکتر برسد.
در نهایت، ناترازی گاز آینهای است که یک واقعیت را بهروشنی نشان میدهد: توسعه صنعتی بدون امنیت انرژی پایدار نمیماند. صنایع مادر ایران برای ادامه مسیر، نهتنها به گاز بیشتر، بلکه به سیاست هوشمندانهتر، فناوریهای نو و سرمایهگذاری جسورانه نیاز دارند. اگر این تغییر بهموقع انجام شود، بحران امروز میتواند به فرصت فردا تبدیل شود؛ فرصتی برای بازسازی زیرساخت انرژی، افزایش بهرهوری و کاهش وابستگی به یک حامل پرریسک. اما اگر این فرصت از دست برود، هر زمستان فقط تکرار یک بحران نخواهد بود؛ بلکه یادآور هزینهای است که اقتصاد تولید برای تأخیر در اصلاحات میپردازد.









Sunday, 23 August , 2026