رضا کوثرغلامی بخش تولید در ایران پس از یک دوره فشار سنگین، اکنون نشانههایی از احیا را بروز داده اما این بازگشت هنوز کامل و پایدار نیست. دادههای تازه از وضعیت بنگاهها نشان میدهد موتور کارخانهها نسبت به هفتهها و ماههای پرالتهاب گذشته نرمتر روشن شده، سفارشگیری در برخی رشتهها اندکی بهتر شده و بخشی […]
رضا کوثرغلامی
بخش تولید در ایران پس از یک دوره فشار سنگین، اکنون نشانههایی از احیا را بروز داده اما این بازگشت هنوز کامل و پایدار نیست. دادههای تازه از وضعیت بنگاهها نشان میدهد موتور کارخانهها نسبت به هفتهها و ماههای پرالتهاب گذشته نرمتر روشن شده، سفارشگیری در برخی رشتهها اندکی بهتر شده و بخشی از واحدها توانستهاند از وضعیت توقف یا نیمهتعطیلی فاصله بگیرند. با این حال تصویر کلی همچنان از یک اقتصاد صنعتی حکایت دارد که زیر سطح رونق حرکت میکند و هنوز با موانع جدی در سمت تامین، مالی و انرژی روبهرو است.
واقعیت این است که تولید ایران در ماههای اخیر تنها با یک مانع مواجه نبوده است. فشار همزمان بر زنجیره تامین، اختلال در ورود مواد اولیه، تنگنای ارزی، رشد هزینههای تامین مالی، محدودیت برق و بیثباتی در تصمیمات اجرایی، فضایی ساخته که در آن حتی واحدهای با ظرفیت بالا نیز ناچار شدهاند با احتیاط حرکت کنند. به همین دلیل بهبود فعلی را باید بیشتر یک بازگشت از کف دانست تا ورود به یک دوره رونق فراگیر.
شاخصها بهتر شدهاند اما هنوز هشدار روشن است
بهبود اخیر در شاخصهای تولیدی یک پیام مهم دارد. صنعت ایران توان بازسازی و انطباق بالایی دارد. هر زمان شدت شوک کاهش پیدا کند، شبکه بنگاههای تولیدی به سرعت تلاش میکند فعالیت خود را بازیابی کند. این ویژگی در صنایع غذایی، دارویی، فلزی، قطعهسازی، صنایع پاییندستی پتروشیمی و حتی برخی بخشهای خدمات صنعتی به خوبی دیده میشود. اما نکته تعیینکننده آن است که رشد مقطعی زمانی ارزشمند میشود که بتواند از سطح جبران عبور کند و به افزایش واقعی تولید منتهی شود.
در حال حاضر هنوز بسیاری از بنگاهها از کمبود سفارش موثر، کاهش قدرت خرید بازار داخلی و دشواری برنامهریزی برای سه تا شش ماه آینده گلایه دارند. یعنی اگرچه خط تولید در برخی واحدها نسبت به دوره قبل فعالتر شده، اما افق تصمیمگیری همچنان کوتاه است. تولیدکنندهای که از فردای ارز، برق، مواد اولیه و بخشنامه اطمینان ندارد، نمیتواند برنامه سرمایهگذاری یا توسعه ظرفیت را با قاطعیت اجرا کند.
مواد اولیه و ارز همچنان گلوگاه اول
مهمترین سد مقابل جهش تولید همچنان در نقطه تامین ایستاده است. بسیاری از واحدها برای تهیه مواد اولیه داخلی و وارداتی با افزایش قیمت، تاخیر در تحویل و دشواری تخصیص منابع روبهرو هستند. هر اختلال در ورود نهاده به معنای خواب خط تولید، کاهش راندمان و بالا رفتن هزینه تمامشده است. در اقتصادی که بخشی از مواد واسطهای، قطعات، ماشینآلات و افزودنیهای صنعتی از بیرون تامین میشود، کندی در تخصیص ارز میتواند کل زنجیره را دچار بینظمی کند.
این مساله فقط به صنایع بزرگ محدود نیست. بنگاههای کوچک و متوسط که ستون اشتغال صنعتی کشور را تشکیل میدهند، آسیبپذیری بیشتری دارند. این واحدها نه ذخیره ارزی دارند، نه انبار بزرگ برای پوشش چندماهه مواد اولیه و نه دسترسی آسان به اعتبارات ارزان. در نتیجه هر وقفه در تامین، سریعتر به کاهش تولید، تعویق پرداختها و حتی تعدیل نیرو منتهی میشود.
سرمایه در گردش به مساله حیاتی تبدیل شده است
تورم هزینهای، نرخ بالای تامین مالی و قفل شدن بخشی از منابع بنگاهها در حسابهای دریافتنی، سرمایه در گردش را به مهمترین نیاز فوری صنعت تبدیل کرده است. کارخانهای که سال قبل با یک سطح مشخص از نقدینگی میتوانست مواد اولیه یک ماه را خریداری کند، امروز برای همان حجم تولید به منابعی به مراتب بیشتر نیاز دارد. این شکاف نقدینگی اگر به موقع پر نشود، بنگاه ناچار میشود تولید را کاهش دهد یا به خریدهای اعتباری گرانقیمت تن دهد.
در این میان شبکه بانکی اگرچه در ظاهر حجم بالایی از تسهیلات پرداخت میکند، اما ترکیب و کیفیت دسترسی برای تولیدکننده اهمیت بیشتری دارد. صنعت به منابعی نیاز دارد که سریع، قابل پیشبینی و متناسب با دوره گردش عملیات باشد. وامی که دیر برسد، با وثایق سنگین همراه باشد یا در میانه مسیر با تغییر ضوابط متوقف شود، عملا کارکرد خود را از دست میدهد. تولیدکننده امروز بیشتر از هر چیز به تامین مالی عملیاتی نیاز دارد نه صرفا ثبت آماری تسهیلات.
انرژی همچنان روی گلوی صنعت
مساله برق و انرژی دیگر یک مشکل فصلی نیست و به یک ریسک ساختاری برای اقتصاد ایران تبدیل شده است. محدودیت در تامین برق، افت ولتاژ، خاموشی برنامهریزینشده و نااطمینانی نسبت به پایداری شبکه، در ماههای اخیر فشار مستقیمی بر صنایع وارد کرده است. کارخانهای که نداند در چه ساعتی برق خواهد داشت، نمیتواند برنامه تولید، تعمیرات، تحویل سفارش و حتی شیفت کاری را به درستی تنظیم کند.
این وضعیت در صنایعی مانند فولاد، سیمان، ریختهگری، شیشه، سرامیک و صنایع غذایی با خطوط پیوسته، خسارت بیشتری ایجاد میکند. هر توقف ناگهانی نه فقط تولید همان روز، بلکه بخشی از کیفیت محصول و هزینه تجهیزات را نیز تحت تاثیر قرار میدهد. از این منظر، توسعه نیروگاههای جدید و شتاب گرفتن پروژههای تجدیدپذیر فقط یک برنامه زیستمحیطی نیست، بلکه یک ضرورت فوری برای حفظ رشد صنعتی است.
بیثباتی تصمیمات، هزینه پنهان تولید
بخش مهمی از فشار بر صنعت از جنس هزینههای آشکار نیست، بلکه از بیثباتی در تصمیمگیری ناشی میشود. تغییر مکرر ضوابط ارزی، جابهجایی مقررات تجاری، ابلاغیههای متناقض، سختگیریهای ناگهانی در واردات یا صادرات و چندگانگی در اجرا، فضای پیشبینیپذیر را از بنگاه میگیرد. تولید در ذات خود به ثبات نیاز دارد. سرمایهگذار صنعتی با افق کوتاهمدت تصمیم نمیگیرد و اگر هر ماه قواعد بازی تغییر کند، طبیعی است که طرح توسعه را به تعویق بیندازد.
هزینه این بیثباتی گاهی از نرخ ارز هم بیشتر است. چون بنگاه میتواند خود را با قیمت جدید تا حدی تطبیق دهد، اما با ابهام مداوم نمیتواند برنامهریزی کند. نتیجه چنین وضعی کاهش سرمایهگذاری، افزایش رفتار دفاعی بنگاهها و حرکت سرمایه به سمت فعالیتهای کمریسکتر و غیرمولد است.
صنعت ایران هنوز ظرفیت جهش دارد
با وجود همه این فشارها، تصویر تولید در ایران ناامیدکننده نیست. ظرفیت صنعتی کشور، بازار بزرگ داخلی، شبکه گسترده بنگاههای کوچک و متوسط، توان فنی نیروهای متخصص و تجربه عبور از شوکهای پیدرپی، مزیتهای مهمی هستند که نباید نادیده گرفته شوند. همین که در فاصله کوتاهی از یک دوره تنش، نشانههای بازیابی در بخش تولید مشاهده میشود، نشان میدهد زیرساخت صنعتی کشور زنده و فعال است.
اما برای تبدیل این بازگشت شکننده به رونق پایدار، چند اقدام روشن ضروری است. نخست، تسریع و شفافسازی در تخصیص ارز مواد اولیه و قطعات. دوم، طراحی خطوط اعتباری ویژه سرمایه در گردش برای بنگاههای تولیدی. سوم، کاهش قطع و محدودیت انرژی از طریق مدیریت مصرف و توسعه ظرفیت تولید برق. چهارم، تثبیت نسبی مقررات و پرهیز از بخشنامههای ناگهانی. پنجم، تقویت تقاضای موثر داخلی از مسیر سیاستهای هدفمند.
جمعبندی
تولید ایران از مرحله شوک حاد فاصله گرفته و علائم بازگشت را نشان داده است، اما هنوز وارد فاز اطمینان و رونق نشده است. صنعت فعلا روی پای خود ایستاده، اما برای دویدن به زمین هموار نیاز دارد. اگر گره ارز، نقدینگی، انرژی و بیثباتی تصمیمات باز شود، همین بازگشت محتاط میتواند به یک جهش قابل اتکا تبدیل شود. در غیر این صورت، بهبود فعلی ممکن است تنها یک تنفس کوتاه میان دو موج فشار باشد. اکنون زمان آن است که سیاست اقتصادی، از مدیریت روزمره عبور کند و با تمرکز بر پشتیبانی عملی از بنگاهها، اجازه دهد چرخ تولید با سرعت و اطمینان بیشتری بچرخد.









Wednesday, 29 July , 2026