رضا کوثرغلامی اقتصاد دریامحور و سرمایه‌گذاری در انرژی در ایران به نقطه‌ای رسیده که دیگر نمی‌توان آن را صرفاً یک شعار توسعه‌ای دانست؛ این محور اکنون به یکی از معدود مسیرهای عملی برای افزایش ظرفیت تولید، تقویت صادرات غیرنفتی و جبران عقب‌ماندگی صنعتی جنوب کشور تبدیل شده است. آنچه از گفت‌وگوها و مواضع تازه فعالان […]

رضا کوثرغلامی
اقتصاد دریامحور و سرمایه‌گذاری در انرژی در ایران به نقطه‌ای رسیده که دیگر نمی‌توان آن را صرفاً یک شعار توسعه‌ای دانست؛ این محور اکنون به یکی از معدود مسیرهای عملی برای افزایش ظرفیت تولید، تقویت صادرات غیرنفتی و جبران عقب‌ماندگی صنعتی جنوب کشور تبدیل شده است. آنچه از گفت‌وگوها و مواضع تازه فعالان و مدیران پیشین اقتصادی برمی‌آید، این است که در معادله جدید رشد، دریا فقط یک پهنه جغرافیایی نیست، بلکه سکوی اتصال انرژی، پتروشیمی، حمل‌ونقل، لجستیک و زنجیره ارزش صنعتی است.
در این چارچوب، توسعه میادین گازی، طرح‌های پتروپالایشی و زیرساخت‌های بندری مهم‌ترین اهرم‌های سرمایه‌گذاری به شمار می‌روند. محمدرضا نعمت‌زاده با تأکید بر ظرفیت‌های جنوب کشور، پارس جنوبی را ستون فقرات انرژی ایران دانسته و یادآور شده است که این میدان بیش از ۶۰ درصد گاز کشور را تأمین می‌کند. او همچنین از ظرفیت‌های مغفول دیگر مانند پارس شمالی، میدان کیش و میدان‌های گازی مرتبط با سواحل جنوبی سخن گفته و تأکید کرده که هرکدام از این منابع می‌توانند به موتور محرک صنایع پایین‌دستی و صادرات انرژی بدل شوند. این نگاه از یک حقیقت بنیادی پرده برمی‌دارد: رشد اقتصاد دریامحور بدون امنیت و پایداری انرژی، عملاً ناقص می‌ماند.
در سطح سرمایه‌گذاری، مسئله اصلی فقط وجود ذخایر نیست، بلکه توان تبدیل ذخایر به پروژه‌های بانکی‌پذیر و قابل اجراست. تجربه سال‌های اخیر نشان داده که بسیاری از طرح‌های بزرگ انرژی در ایران نه به‌دلیل نبود منابع، بلکه به‌دلیل کمبود سرمایه، ناپایداری مقررات، دشواری تأمین مالی، و محدودیت‌های فناورانه متوقف یا کند شده‌اند. در پروژه‌های فشارافزایی، پالایشگاه‌های جدید و طرح‌های پتروشیمی ساحلی، نیاز به سرمایه‌های چند میلیارد دلاری و فناوری‌های پیچیده وجود دارد؛ همان نقطه‌ای که شکاف میان ظرفیت بالقوه و واقعیت اجرایی آشکار می‌شود.
با این حال، جذابیت اقتصادی این حوزه همچنان بالاست. سواحل جنوبی کشور از منظر دسترسی به آب‌های آزاد، امکان صادرات، نزدیکی به بازارهای آسیایی و ظرفیت توسعه صنایع مادر، مزیتی کم‌نظیر دارند. اگر زنجیره‌ای از پالایش، پتروشیمی، حمل‌ونقل دریایی، ذخیره‌سازی و خدمات بندری در کنار هم قرار گیرد، اقتصاد دریامحور می‌تواند بخشی از مزیت‌های از دست‌رفته نفت خام‌فروشی را جبران کند و ارزش افزوده بیشتری در داخل کشور نگه دارد. در همین مسیر، طرح‌هایی مانند توسعه منطقه مکران، تقویت بندر چابهار، تکمیل فازهای صنعتی بندر امام و فعال‌سازی پروژه‌های پتروپالایشی می‌تواند نقشه سرمایه‌گذاری جنوب را متحول کند.
اما مانع‌ها هم روشن‌اند. نخست، فرسودگی برخی زیرساخت‌های انرژی و فشار بر میادین مشترک، به‌ویژه در پارس جنوبی، ریسک افت تولید را بالا برده است. دوم، پراکندگی تصمیم‌گیری و عدم هماهنگی نهادی، سرعت اجرای پروژه‌ها را پایین نگه داشته است. سوم، در شرایط محدودیت‌های مالی و تحریمی، جذب سرمایه خارجی دشوار شده و اتکای پروژه‌ها به سرمایه داخلی نیز بدون ابزارهای نوین مالی، عملاً کافی نیست. چهارم، بخش خصوصی در غیاب ثبات مقررات و تضمین بازگشت سرمایه، برای ورود سنگین به پروژه‌های بلندمدت احتیاط می‌کند.
با وجود این محدودیت‌ها، منطق اقتصادی همچنان به نفع اقتصاد دریامحور است. ایران اگر بخواهد از اقتصاد مبتنی بر فروش خام فاصله بگیرد، ناچار است به سمت توسعه حلقه‌های ارزش در کنار دریا حرکت کند. هر واحد سرمایه‌گذاری در این حوزه، فقط یک پروژه صنعتی نیست؛ زنجیره‌ای از اشتغال، صادرات، حمل‌ونقل، خدمات فنی و درآمد ارزی را فعال می‌کند. به همین دلیل، آینده سرمایه‌گذاری انرژی در ایران به‌طور مستقیم با موفقیت یا شکست اقتصاد دریامحور گره خورده است. اگر این مسیر با ثبات مقررات، تأمین مالی هوشمند و اولویت‌بخشی به پروژه‌های دارای بازده سریع همراه شود، جنوب کشور می‌تواند به موتور تازه رشد اقتصاد ملی تبدیل شود. در غیر این صورت، فاصله میان ظرفیت و تحقق، همچنان بزرگ‌تر خواهد شد.