داریوش مهرجویی در پشت صحنه «دایره مینا» تهران- ایرنا- «داریوش مهرجویی» کارگردان فیلم «دایره مینا» درباره توقیف این فیلم که موضوع آن خون‌فروشی و مافیای حاکم بر آن بود، می‌گوید: من در مقابل توقیف فیلم یواش یواش پوست کلفت شده بودم، در سه‌سالی که این فیلم توقیف بود برای تلویزیون فیلم می‌ساختم، فیلمی ساختم که […]

داریوش مهرجویی در پشت صحنه «دایره مینا»

تهران- ایرنا- «داریوش مهرجویی» کارگردان فیلم «دایره مینا» درباره توقیف این فیلم که موضوع آن خون‌فروشی و مافیای حاکم بر آن بود، می‌گوید: من در مقابل توقیف فیلم یواش یواش پوست کلفت شده بودم، در سه‌سالی که این فیلم توقیف بود برای تلویزیون فیلم می‌ساختم، فیلمی ساختم که قسمتی از آن درباره الموت بود که اصلا گم شد. در این مدت چند سناریو هم نوشتم که «هامون» و «اجاره‌نشین‌ها» جزء آنها بود، «فردین» و «بهروز وثوقی» هم خیلی دوست داشتند در فیلم‌های من باشند ولی به نقش فیلم‌های من نمی‌خوردند.

به گزارش خبرنگار تاریخ و اندیشه ایرنا، دایره مینا سال ۱۳۵۳ ساخته شد ولی اجازه اکران نیافت. اکران عمومی این فیلم حدود ۴ سال بعد در سینما آتلانتیک و دیانا تهران صورت گرفت که با استقبال تماشاگران و منتقدان همراه شد. فیلم پنج هفته در سینما آتلانتیک و ۶ هفته در سینما دیانا روی پرده رفت و بیشتر از ۱۶ میلیون ریال فروخت. البته دایره مینا در سال ۱۳۵۶ در جشنواره‌هایی خارج از ایران به نمایش درآمده و برنده جایزه فدراسیون بین‌المللی منتقدان فیلم برلین و جایزه بهترین فیلم جشنواره فیلم پراد فرانسه شده بود. این فیلم نخستین نماینده ایران در آکادمی اسکار بود که موفقیتی به دست نیاورد.

پسر جوانی به نام علی (سعید کنگرانی) که با خانواده‌اش در محله‌های حاشیه‌ای شهر مشهد (گلشهر) زندگی می‌کند. پدر بیمارش (اسماعیل محمدی) را برای معالجه به بیمارستان شاه رضا مشهد می‌برد، اما نمی‌تواند او را بستری کند. آنها چند روزی را در پیاده‌رو کنار نرده‌های بیمارستان سپری می‌کنند تا اینکه با شخصی به نام سامری (عزت‌الله انتظامی) روبه‌رو می‌شوند. پدر از او کمک می‌خواهد. سامری به پدر و پسر می‌گوید که اگر می‌خواهند به‌سادگی پول زیادی به دست آورند فردای آن روز صبح زود ساعت ۶، سر چهارراه منتظر او باشند. صبح روز بعد سامری، علی و پدرش را سوار کامیونی می‌کند که چند نفر دیگر در آن هستند. آنها نمی‌دانند برای چه و به کجا می‌روند و پرسش‌های‌شان بی‌پاسخ می‌ماند. در آزمایشگاه پدر متوجه می‌شود که می‌خواهند از او خون بگیرند او اعتراض می‌کند و اجازه نمی‌دهد از او خون بگیرند. ولی از علی خون گرفته می‌شود و سامری در مقابل ۲۰ تومان به او می‌دهد. سامری دلال خون است و خون مستمندان و معتادان را ارزان می‌خرد و به بیمارستان‌ها می‌فروشد. علی طی رفت‌وآمد به بیمارستان با راننده آمبولانس به نام اسماعیل (علی نصیریان) و پرستار جوانی به نام زهرا (فروزان) آشنا می‌شود. سامری از پسر می‌خواهد برای او کار کند و برای آزمایشگاه خون‌گیری‌دهنده خون جمع‌آوری کند و بدین ترتیب علی تبدیل به یکی از پادوهای سامری می‌شود. حال پدر روز به روز وخیم‌تر شده تا اینکه می‌میرد.