گاهی برای فهمیدن حال یک اقتصاد لازم نیست سراغ نمودارها و گزارشهای پیچیده برویم. کافی است ببینیم مردم و کسبوکارها این روزها برای چه چیزی برنامهریزی میکنند. خانوادهای که قبلاً برای خرید خانه، سفر، آموزش بهتر فرزند یا حتی تعویض خودرو پسانداز میکرد، امروز ممکن است همان پول را کنار بگذارد تا اگر اجاره بیشتر […]
گاهی برای فهمیدن حال یک اقتصاد لازم نیست سراغ نمودارها و گزارشهای پیچیده برویم. کافی است ببینیم مردم و کسبوکارها این روزها برای چه چیزی برنامهریزی میکنند.
خانوادهای که قبلاً برای خرید خانه، سفر، آموزش بهتر فرزند یا حتی تعویض خودرو پسانداز میکرد، امروز ممکن است همان پول را کنار بگذارد تا اگر اجاره بیشتر شد، هزینه درمانی پیش آمد یا چند ماه درآمدش به مشکل خورد، چیزی برای روز سخت داشته باشد.
صاحب یک کسبوکار که قبلاً به فکر شعبه دوم، نیروی تازه یا خرید تجهیزات بود، حالا شاید مهمترین هدفش این باشد که حقوق همین نیروهای فعلی را بهموقع بدهد و تا چند ماه دیگر دوام بیاورد.
سرمایهگذاری که میتوانست پولش را وارد یک فعالیت تولیدی کند، بیشتر از سود آینده به این فکر میکند که اصل سرمایهاش را چگونه حفظ کند.
اینها فقط نشانه احتیاط نیست.
وقتی چنین رفتاری گسترده میشود، شاید بتوان گفت بخشی از اقتصاد از «برنامهریزی برای رشد» وارد «برنامهریزی برای بقا» شده است.
بین این دو تفاوت زیادی وجود دارد.
تابآوری یعنی یک شوک اتفاق افتاده، مدتی شرایط سخت شده، اما خانواده یا بنگاه توان عبور از آن را دارد و بعد دوباره میتواند به مسیر قبلی برگردد.
اما بقا چیز دیگری است.
در وضعیت بقا، آدم دیگر از خودش نمیپرسد سال بعد کجا خواهم بود؛ میپرسد چگونه چند ماه آینده را رد کنم.
مدیر نمیپرسد چطور فروش را دو برابر کنم؛ میپرسد کدام هزینه را حذف کنم تا نقدینگی تمام نشود.
خانواده نمیپرسد امسال کجا سفر برویم؛ حساب میکند اگر یخچال خراب شد یا صاحبخانه اجاره را بالا برد، از کدام هزینه باید بزند.
این تغییر ظاهراً کوچک است، اما اثر اقتصادی بزرگی دارد.
چون اقتصاد با تصمیمهای میلیونها آدم ساخته میشود.
وقتی تعداد زیادی از خانوادهها خریدهایشان را عقب میاندازند، فروش کسبوکارها کمتر میشود. وقتی بنگاهها فروش مطمئنی نمیبینند، سرمایهگذاری را متوقف میکنند. وقتی سرمایهگذاری کمتر میشود، استخدام هم کمتر میشود. وقتی امنیت درآمدی کاهش پیدا میکند، خانواده باز هم محتاطتر میشود.
یعنی احتیاط امروز میتواند احتیاط فردا را بیشتر کند.
از بیرون شاید همهچیز هنوز عادی به نظر برسد.
مغازه باز است. شرکت فعالیت میکند. کارمند سر کار میرود. خرید و فروش انجام میشود. خیابانها شلوغاند و زندگی جریان دارد.
اما زیر این ظاهر، کیفیت تصمیمها تغییر کرده است.
خیلی از آدمها دیگر برای «بهتر شدن» تصمیم نمیگیرند؛ برای «بدتر نشدن» تصمیم میگیرند.
این شاید یکی از مهمترین تفاوتهای اقتصاد در وضعیت بقا باشد.
خانوادهای که سفرش را حذف کرده، هنوز زنده است. بنگاهی که استخدام را متوقف کرده، هنوز تعطیل نشده. مدیری که توسعه شرکت را کنار گذاشته، هنوز فعالیت میکند.
اما نمیتوان این وضعیت را با سلامت اقتصادی یکی دانست.
گاهی اقتصاد قبل از آنکه چیزی را رسماً از دست بدهد، آیندهاش را از دست میدهد.
پروژهای که شروع نمیشود در آمار تعطیلی شرکتها دیده نمیشود.
نیرویی که قرار بود استخدام شود اما نشد، اخراج محسوب نمیشود.
کارخانهای که قرار بود توسعه پیدا کند اما مدیرش منصرف شد، در فهرست واحدهای تعطیلشده قرار نمیگیرد.
خانوادهای هم که تصمیم به خرید، سفر، ازدواج یا فرزندآوری را چند سال عقب انداخته، لزوماً در هیچ گزارش اقتصادی ثبت نمیشود.
اما مجموع همین تصمیمهای انجامنشده، بخشی از هزینه واقعی نااطمینانی است.
به نظرم اینجا باید در استفاده از واژه «تابآوری» هم کمی محتاط باشیم.
اینکه مردم بارها از یک بحران عبور کردهاند، الزاماً به این معنا نیست که ظرفیتشان بینهایت است.
یک خانواده ممکن است بار اول از پساندازش خرج کند. بار دوم یک خرید را عقب بیندازد. بار سوم وام بگیرد. بعد کیفیت مصرفش را پایین بیاورد، بیشتر کار کند و بخشی از برنامههای زندگیاش را حذف کند.
از بیرون میتوان گفت هنوز تاب آورده است.
اما شاید واقعیت این باشد که هر بار بخشی از حاشیه امنش را مصرف کرده است.
بنگاه هم همینطور است.
یک بار از سودش میزند، بار دیگر موجودی را کم میکند، بعد سرمایهگذاری را متوقف میکند، نیروی تازه نمیگیرد و در مرحله بعد شاید بخشی از فعالیتش را کوچک کند.
این روند را نمیشود تا همیشه «تابآوری» نامید.
از یک جایی به بعد، فقط تلاش برای زنده ماندن است.
مسئله مهم سیاستگذاری هم دقیقاً همینجاست.
اقتصادی که مدت زیادی در وضعیت بقا بماند، شاید امروز فرو نریزد، اما توان ساختن فردا را آرامآرام از دست میدهد.
بنابراین فقط حفظ وضع موجود کافی نیست.
خانواده نیاز دارد دوباره بتواند برای چیزی فراتر از هزینه ماه بعد برنامه بریزد. بنگاه باید دوباره بتواند درباره توسعه، استخدام و سرمایهگذاری فکر کند. سرمایه باید انگیزه پیدا کند به جای پناه گرفتن، وارد فعالیت اقتصادی شود.
این اتفاق فقط با توصیه به امیدواری یا صبر بیشتر رخ نمیدهد.
قواعد باید قابل پیشبینیتر شوند، تورم باید مهار شود، امنیت تصمیمگیری بیشتر شود و فعال اقتصادی بتواند حداقل تصویری از چند ماه آینده داشته باشد.
آدمها وقتی آینده قابل پیشبینی نیست، طبیعی است که محافظهکار شوند.
و شاید تلخترین نشانه وضعیت امروز همین باشد:
اینکه خیلیها دیگر نمیپرسند «چطور بهتر زندگی کنیم؟»
میپرسند:
«چطور از این شرایط عبور کنیم؟»
اقتصاد زمانی به مسیر طبیعی برمیگردد که این سؤال تغییر کند.
وقتی خانواده دوباره بتواند درباره آینده برنامه داشته باشد، مدیر دوباره جرأت توسعه پیدا کند و آدمها به جای ذخیره کردن انرژی برای بحران بعدی، بخشی از توانشان را صرف ساختن فردا کنند.
تا آن زمان شاید بهتر باشد اسم چیزی را که میبینیم درست بگذاریم.
این فقط تابآوری نیست.
بخش بزرگی از جامعه و کسبوکارها دارند برای بقا تصمیم میگیرند.
و هیچ اقتصادی نمیتواند برای همیشه فقط با هدف زنده ماندن، زندگی کند.
ساسان باقرپناه









Tuesday, 20 October , 2026